شيخ ذبيح الله محلاتى
268
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
زن گفت ( لانك خفيف العجز ثقيل الصدر سريع الاراقة بطئى الإفاقة ) يعنى سينه گران دارى و سرين سبك زود از زنان دور شوى و دير نزديك آئى امرؤ القيس از شنيدن اين سخنان خجل و خشمگين شد او را طلاق گفت و با خويش پيمان بست كه ديگر زن نكند جز اينكه از وى سه سؤال فرمايد و بسا زنان را خواستگارى مىنمود و از آنها سؤال مىكرد هفت چه باشد و چهار كدام است و دو چيست چون از جواب عاجز بودند روى برمىتافت تا چنان افتاد كه شبي كوچ مىداد و در راه با سوارى دوچار شد كه او را دختركى زيباصورت رديف بود چون چشم امرؤ القيس بر او افتاد دوشيزهء پاكيزهتر از ماه يافت كه تنى چون سيم ساده و قامتى چون سرو آزاده داشت پس دلش بهسوى او دويد و اسب بنزديك او رانده پيش شده اندكاندك آغاز سخن كرد نخستين گفت اى دخترك مرا از تو سه سؤالست بگو با من كه كدام است هفت و چه باشد چهار و چيست دو آن دختر گفت بدون تأمل اما السبعة اضراع الكلبة و اما الاربعة فاخلاف الناقة و اما اثنان فثديا المرأة يعنى هفت آن پستنهاى سگ مىباشد و چهار پستنهاى شتران و گاو و ستوران است و دو پستان زنان است امرؤ القيس از فراست و عقل و صفوت خاطر او تعجب كرده دل به دو بست و او را از پدرش خواستارى نمود دختر گفت من به عقد تو درآيم به شرط آنكه ده تن عبد و ده تن كنيز و صد نفر شتر و سه سر فرس بكابين من عطا كنى آنگاه چون شب عرس پيش آيد من نيز از تو سه سؤال خواهم كرد اگر پاسخ دهى با تو همبستر خواهم شد امرؤ القيس اين جمله پذيرفت آنگاه هريك راه خويش گرفته بمسكن خود شتافتهاند امرؤ القيس بعد از چند روز هديه از براى نامزد خويش تهيه كرد و آن مشكى از روغن و مشكى از عسل و بافتهاى از قصب بدست غلام خود انفاذ قبيله عروس داشت آن غلام از نزد امرؤ القيس بيرون شده نزديك بقبيله عروس بر سر چشمه آبى فرود شده آن بافته قصب را از رحل خود بدرآورد و آن را پوشيد و در ميان درختان عبور نمود ناگاه آن قصب بشاخ درختى گير كرده پاره شد و از آنجا گذشته بر سرچشمه