شيخ ذبيح الله محلاتى

257

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

از روش مروت و فتوت بعيد مىنمايد شاپور گفت حق مسئله اين است كه اين مبالغه در قتل قبايل عرب از آن باشد كه منجمان و ستاره‌شناسان مرا خبر داده‌اند كه روزى پيش آيد كه عرب بر عجم غلبه كند و آن مملكت يكباره بتحت فرمان اين قوم درآيد حقير گويد صاحب ناسخ چنين نقل كرده ولى در بعضى كتب چنين نقل كرده‌اند كه شاپور گفت به من رسيده است كه در ميان عرب پيغمبرى مبعوث مىشود كه دين عجم را نابود مىكند عمرو گفت اگر اين سخن را راست‌گويان گفته‌اند البتّه صورت خواهد گرفت و اگر دروغ‌گويان گفته‌اند سزاوار نيست كه اين مردم بىگناه را عرضه شمشير بگردانى بروايت ناسخ عمرو گفت اى شاهنشاه اگر اين سخن از روى ظن و گمان است نتوان با گمان اين همه خون ريخت و اگر از در معاينه و يقين است واجب آن باشد كه دست از اين خونريزى بازدارى تا آنگاه كه اين جماعت بر عجم غلبه جويند رأفت و رحمت ترا به ياد آرند و كمتر بمردم زحمت رسانند شاپور سخن او را نيك انديشه كرد با صواب مقرون دانست و عمرو را تحسين كرد و فرمان داد كه لشكريان هيچ‌كس از مردم عرب را زحمت نرسانند و از كشتن و بستن دست بردارند و عمرو از پس اين واقعه هشتاد سال ديگر زندگانى كرد و از بركت زبان نصيحت او تمامت عرب در مهد امن‌وامان آمدند و عمرو بن حارث تيغ و كفن بياويخت و با مشايخ قوم به حضرت شاپور آمد و روى مسكنت و ضراعت بر خاك نهاد و عرض كرد اى شاهنشاه تو در قماط و گاهواره بودى و من از فرمان قيصر و اطاعت او چاره نداشتم و طاير را من نفرمودم كه اين همه ظلم بر مردم ايران روا دارد و فعلا با احمال و اثقال خويش بسوى يمن گريخته و من از ترس قيصر نتوانستم او را كيفر بنمايم اكنون اگر مرا بكشى بعدل رفته باشى و اگر ببخشى از در فضل خواهد بود شاپور عذرش بپذيرفت و حكومت شام را همچنان با او گذاشت و از آنجا