شيخ ذبيح الله محلاتى
239
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
گشت كه صناديد عرب حكم او را چون قضاى مبرم گردن مىنهادند و تا اراضى حجاز و بحرين فرمان او نافذ بود آنگاه كه در چاربالش سلطنت استقرار يافت و از رتق و فتق امور و نظم و نسق كار جمهور بپرداخت بعرض وى رسيد كه نضر بن ربيعة بن عمرو بن الحارث را پسرى است كه او را عدى نام باشد صباحت ديدارش صبح صادق را كاذب خواند و شحنه عشقش جان عاشق را عاتب باشد چندان از حسن شمائل او برشمردند كه جذيمه ناديده دل بر او بست و در هواى او رنجش افزون و صبرش اندك گشت و نضر بن ربيعه كه فرمانگذار قبيله بنى إياد بود و شكوهى لايق و جلالتى بسزا داشت و خورد و بزرگ آن قبيله حكم او را گردن مىنهادند ازاينروى كار بر جزيمه صعب افتاد چه دانست كه نضر آنكس نيست كه تن بدين شناعت در دهد و او را اطاعت كرده فرزندش را به خدمت فرستد اما چون كار بر جزيمه تنگ شد به فتواى عشقنامه بسوى نضر فرستاد و درخواست نمود كه اگر فرزند خود عدى را بنزد ما فرستى او را در حجر تربيت خود بداريم و اشفاق و الطاف در حق او مبذول فرمائيم و با او از تفويض هيچگونه ملك و مالى دريغ نداريم چون اين نامه به نضر رسيد برآشفت و در جواب گفت كه جزيمه را نرسد كه بزرگان را چندين خوارمايه فرض كند و آزرم ايشان را نگاه ندارد و رسول او را بىنيل مرام رخصت انصراف داد جزيمه چون ديد كار بر مراد نرفت لشكرى جرار فراهم كرده از حيره كوچ داد روى باراضى نضر نهاد و نزديك به نشيمن نضر لشكرگاه كرد اين خبر بنضر بردند و او دانست كه با جزيمه هم آورد نتواند شد لاجرم حيلتى انديشيد و جماعتى را در لشكرگاه جزيمه فرستاد تا در پنهانى دو صنم را كه جزيمه ستايش و پرستش مىكردند دزديده بنزد نضر آوردند روز ديگر نضر بنزديك جزيمه پيام فرستاد كه از اين كردار ناستوده و افعال ناهنجار كه پيشنهاد كردهء اينك خدايان تو از تو رنجيده بنزديك ما آمدند اينك ترك اين افعال گوى و استغفار بنما تا بنزد تو بازآيند