شيخ ذبيح الله محلاتى

210

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كه هر خوانى نوعى از جواهر باشد چون پسر بنزد حضرت عيسى آمد و آنچه شنيده بود بازگفت حضرت عيسى آنچه را كه سلطان طلب كرده بود از انواع جواهرات تهيه كرد و با آن پسر فرستاد پادشاه در حيرت فرورفته پسر را در خلوت طلبيد گفت حقيقت مطلب را به من بگو اين جواهرات كه در خزانهء هيچ سلطانى نيست از كجا آوردى ترا قدرت بر اقدام ايجاد اين غرائب نيست براى من بيان كن اين‌ها از جانب كيست پسر واقع مطلب را بيان كرد كه ديشب ميهمانى بر ما وارد شد و چون از قصه من آگاه گرديد به من فرمود بعهدهء من كه دختر سلطان را براى تو تزويج كنم و اين غرائب از ايشان است كه دست بهر سنگ و كلوخى فرابرد هرچه اراده بنمايد از انواع جواهرات همان خواهد شد پادشاه گفت اين نيست مگر عيسى بن مريم برو او را بياور تا دختر مرا به تو تزويج بنمايد پس حضرت عيسى تشريف برده دختر آن پادشاه را به عقد او درآورد پادشاه جامهاى فاخر براى پسر حاضر كرد و او را بحمام فرستاد و بانواع زينتها او را زينت كردند و در آن شب پسر را بقصر خود برده دختر را به او تسليم نموده چون روز ديگر صبح شد پسر را طلبيد و از او سؤال نمود او را در نهايت مرتبه فطانت و زيركى يافت و چون پادشاه را به غير آن دختر فرزندى نبود آن پسر را وليعهد خود گردانيد و جميع امراء و اعيان مملكت خود را طلبيد كه با او بيعت بنمايند و او را بر تخت پادشاهى خود نشانيد و چون روز ديگر شد پادشاه را عارضه‌اى عارض شد و بدار بقاء رحلت نمود و آن پسر بر تخت سلطنت متمكن گرديد و جميع خزاين و دفاين و ذخاير پادشاه را تصرف نمود و كافهء امرا و وزراء و سپاهيان و اهالى و اشراف و اعيان او را اطاعت كردند و در اين چند روز حضرت عيسى عليه السلام در خانه آن پيرزن بسر مىبرد روزى براى وداع به نزد آن پسر آمد چون بنزديك او رسيد آن پسر از تخت سلطنت فرود آمد روى دست و پاى عيسى افتاده عرض كرده اى حكيم دانا و اى هادى رهنما چندان حق بر اين ضعيف دارى كه اگر تمامى عمر دنيا زنده بمانم و شما را خدمت بنمايم از عهدهء عشرى از اعشار آن بيرون نمىتوانم آمد و لكن شبهه‌اى در دل من عارض شده است كه ديشب تا صباح