شيخ ذبيح الله محلاتى

181

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

امرأة صالحة كه بتهمت او را سنگسار كردند در جلد اول حيوة القلوب بسند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام مرويست كه پادشاهى در ميان بنى اسرائيل بود آن پادشاه احتياج پيدا كرد كه شخص امينى را براى كارى به جائى بفرستد مردى كه بصدق و صلاح موصوف بود براى اين كار تعيين كردند او قبول نكرد گفت من زنى در خانه دارم كه راضى به مسافرت من نيست و من نمىتوانم او را تنها بگذارم اين مرد صالح برادرى داشت كه او قاضى پادشاه بود آمد و اصرار كرد تا اينكه آن مرد قبول كرد پس برادر خود را كه قاضى پادشاه بود كاملا سفارش عيال خود را به او نمود و گفت اى برادر تو مىدانى كه من به هيچ‌چيز تعلق و اهتمام ندارم مثل زن خود و خاطر من بسيار به او متعلق است پس تو خليفه من باش در امر او و بامور او برس و كارهاى او را بساز تا من برگردم قاضى قبول كرد و برادرش بيرون رفت و اما آن زن از رفتن شوهرش راضى نبود پس قاضى بمقتضاى وصيت برادر مكرر بنزد آن زن مىآمد و از حوائج او سؤال مىنمود و به كارهاى او اقدام مىنمود تا اينكه محبت آن زن بر او غالب شد و او را تكليف زنا كرد و آن زن امتناع نمود . پس قاضى سوگند ياد كرد كه اگر قبول نمىكنى من به پادشاه مىگويم كه اين زن زنا كرده است گفت آنچه مىخواهى بكن كه من دست از دامن عفت برنمىدارم چون قاضى از قبول او مأيوس شد لاجرم بنزد پادشاه رفت و گفت زن‌برادر من زنا كرده است و نزد من ثابت شده است پادشاه گفت او را سنگسار كنيد سپس آمد بنزد زن گفت پادشاه بسنگسار كردن تو فرمان داده است اكنون اگر راضى شوى من مىتوانم اين ماجرا را تغيير بدهم آن زن صالحه گفت من هرگز راضى نخواهم شد كه دامن عفت خود را آلوده به معصيت بنمايم آنچه خواهى بكن پس قاضى مردم را خبر كرد و آن زن را بصحرا برد و گودى كند و او را سنگسار نمود تا وقتى كه گمان كرد او مرده است پس بازگشت و در آن زن رمقى