شيخ ذبيح الله محلاتى
177
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بانوئى كه تهمت زنا به او زدند در عصر دانيال پيغمبر در جلد اول حيوة القلوب بسند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام حديث كند كه دانيال يتيمى بود كه پدر و مادر او از دنيا رفته بود و پيرزنى او را تربيت مىكرد از بنى اسرائيل و در زمان او پادشاهى بود كه از براى او دو قاضى بود و آن دو قاضى مرد صالحى را به او اظهار محبت مىكردند چو مىديدند كه او بسيار بنزد پادشاه مىآيد و آن مرد صالح را زنى جميله بود كه با او علاقه تامه داشت پس روزى پادشاه را احتياج بهم رسيد كه شخصى را براى انجام كارى به طرفى بفرستد با آن دو قاضى گفت من احتياج بچنين شخصى دارم ايشان آن مرد صالح را براى اين كار انتخاب كردند پادشاه او را فرستاد آن مرد صالح هنگام حركت بنزد آن دو قاضى آمد و سفارش عيال خود را به آن دو قاضى نمود كه در سرپرستى و محافظت او كوتاهى نكنند ايشان همهروزه به در خانه مىآمدند تا بالاخره عاشق او شدند و آن زن صالحه را تكليف بزنا كردند آن پاكدامن آنها را از خود دور كرد چندانكه خواستهاند آن زن را راضى كنند فائده نبخشيد بالاخره او را تهديد كردند كه اگر راضى نشوى ما مىرويم در نزد پادشاه و شهادت مىدهيم كه تو زنا دادهاى آن عفيفه صالحه فرمود برويد هر كار كه مىخواهيد بكنيد من هرگز چنين عملى را بر خود نمىپسندم چون آن دو قاضى مأيوس شدند رفتهاند در نزد پادشاه و شهادت دادند كه زن آن مرد صالح در غيبت شوهر خود زنا داده است بر ما ثابت شده است سلطان گفت شهادت شما مقبولست ولى سه روز مرا مهلت گزاريد گفتهاند روى باشد اين وقت پادشاه وزير خود را طلبيد و با او مشورت كرد و گفت من گمان نمىكنم زن آن مرد صالح مرتكب چنين امرى شده باشد چون او را مىشناسم كه او زنى صالحه و عفيفه عابد است آيا ترا چارهاى به نظر نمىرسد كه سبب نجات آن زن باشد وزير گفت فعلا چيزى نمىدانم حكم قاضى را هم خوار نتوان كرد پادشاه بسيار مهموم و مغموم شد و غم عظيمى بر او داخل شد از جهت اينكه بسيار اعتماد به آن زن