شيخ ذبيح الله محلاتى
174
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
يوسف از پيرى و كورى و بيچارگى زليخا تعجبها كرد و به حال او رقت نمود فرمود اكنون چه حاجت دارى گفت دعا كنى جوانى من به من برگردد و مرا تزويج كنى مسئول او باجابت مقرون گرديد چون يوسف با زليخا همبستر شد او را باكره يافت زليخا خانه براى خود به جهت عبادت پروردگار بنا كرد و در آن بستايش پروردگار مشغول بود شبى يوسف را شوق ديدار زليخا بر سر افتاد خود را بدر خانه زليخا رسانيد زليخا گفت برگرد زيرا محبت تو از يادم رفته و محبوبى غير از تو يافتم كه آن ستايش حق تعالى است يوسف را عنان شكيب از دست برفت بكلام زليخا وقعى نگذاشت و بجانب او دويد زليخا از پيش روى او فرار كرد يوسف از عقب رسيد و پيراهن او را كشيد بقسمى كه پيراهن پاره شد ناگاه جبرئيل نازل شده گفت اى يوسف روزى زليخا از پى تو مىدويد و پيراهن ترا كشيده تا پاره گرديد امروز تو طلبكار زليخا شدى و از عقب او دويدى و پيراهن او دريدى گويند مدت زندگانى يوسف با زليخا سى و هفت سال بود و يازده پسر از او متولّد گرديد هركه چون مجنون در اين صحراى بىپايان دويد * عاقبت بر ليلى مقصود خود خواهد رسيد كاروان گر حسن يوسف را بارزانى فروخت * عشق را نازم زليخايش بنرخ جان خريد تمام شد مضمون ملخص آنچه را كه از كتاب بحر المحبة غزالى بقلم آورديم با بعض زوايد ديگر شيخ صدوق در علل الشرائع و فيض كاشانى در تفسير صافى حديث كنند كه زليخا به بارگاه يوسف درآمد و استيذان نمود حاجبان گفتهاند ما را جرأت اين استيذان نيست چه آزارهائى كه از تو به او رسيده است ممكن است كه در مقام انتقام برآيد زليخا گفت من از كسى كه خائف از خداست نمىترسم سپس بنزد يوسف آمد چون چشم يوسف بر