شيخ ذبيح الله محلاتى
167
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
* * * هركجا تو با منى من خوشدلم * گر بود در قعر چاهى منزلم بوستان بىدوستان زندان بود * گلشن آنجا كاندر آن جانان بود زليخا گفت چرا از من كناره مىكنى يوسف فرمود من رضاى حق مىطلبم گفت من تمام ثروت خود را بخداى تو مىبخشم تا از تو راضى شود فرمود خداى من رشوه نمىگيرد گفت شنيدهام پروردگار تو در مقابل يكذره انفاق مزد بزرگ مىدهد فرمود خداى من عمل پرهيزكاران قبول كند گفت اگر مرا فرمان دهى از كيش قديم خود دست برداشته ايمان بخداى تو مىآورم فرمود اين منوط بمشيت بارىتعالى است زليخا بيچاره شد و خيرهخيره بر يوسف نگاه مىكرد چون شيرى كه بفريسه خود ظفر يابد يا صيادى كه بصيد خود دست يابد هر شب مه نو سوى فزونى دارد * تا مثل جمال تو جمالى آرد در چهاردهم شب چه به خود پردازد * بيند چه توئى قدم عقب بگذارد * * * اينكه تو دارى قيامت است نه قامت * وين نه تبسم كه معجز است و كرامت هركه تماشاى روى چون قمرت كرد * سينه سپر كرد پيش تير ملامت سرو خرامان چه قد معتدلت نيست * آنهمه وصفش كه مىكنند بقامت اهل فريقين در تو خيره بمانند * گر به روى در حسابگاه قيامت * * * امشب براستى شب ما روز روشن است * عيد وصال دوست علىرغم دشمن است باد بهشت مىگذرد يا نسيم باغ * يا نگهت دهان تو يا بوى لادن است هرگز نباشد از تن و جانت عزيزتر * چشمم كه در سر است روانم كه در تن است بالاخره زليخا به هر وسيله خواست يوسف را مطيع خود گرداند ديد فايده ندارد ناگاه سپندآسا از جاى جستن نمود و درها را محكم بست و در آنوقت هيجده سال