شيخ ذبيح الله محلاتى
100
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ابو هريره گفت مىروم تا دختر سهيل بن عمرو را از براى يزيد بن معاويه كابين بندم حسن عليه السّلام فرمود مرا نيز نزد هند تذكره مىكن تا هركه را خواهد اختيار نمايد ابو هريره بنزد هند آمد و قصه خواستگارى معاويه را از براى پسرش يزيد بشرح نمود و از آنچه امام حسن عليه السّلام فرموده بود نيز تذكره نمود هند گفت اى ابو هريره تو چه صلاح مىدانى از براى من هركه را مىخواهى اختيار كن ابو هريره گفت من حسن را اختيار كردم پس هند بحباله نكاح آن حضرت درآمد پس از مدتى عبد اللّه بن عامر بمدينه آمد و خدمت امام حسن معروض داشت كه مرا در نزد هند وديعتى است اكنون بدان وديعت حاجت دارم امام حسن عليه السّلام او را با خود بدرون سراى درآورد و هند را حاضر نمود نخستين عبد اللّه لختى بگريست حسن فرمود اگر خواهى او را طلاق گويم تا با تو پيوسته بشود و از براى شما محللى بهتر از من بدست نشود . عبد اللّه گفت نخواهم پس هند برفت و دو سفط بياورد و هر دو را سر بگشود و آن هر دو آكنده از جواهر بود از يكى قبضهاى برگرفت و آن ديگر را با هند گذاشت و برفت و هرگاه از خصال اين شوهران از هند پرسش مىكردند مىگفت سيدهم جميعا الحسن عليه السّلام حقير گويد احتمال قوى مىرود كه اين هند همان ام خالد باشد كه معاويه بحيله طلاق او را گرفت و بالاخره نصيب امام حسن عليه السّلام گرديد چنانچه تفصيل او را در ترجمهام خالد در جلد سوم ص 373 ياد كرديم و شاهد بر آن اين است كه صاحب ناسخ زوجات امام حسن عليه السّلام را كه بنام و نشان نقل كرده نامى از ام خالد نبرده بلكه گفته يكى از آن زوجات دختر سهل بن عمرو است و اين دختر سهل بن عمرو هند بود و ممكن است كنيهاش ام خالد بوده ولى هر دو حكايت با هم فرق بسيار دارد و اللّه العالم بالتعدد و الاتحاد . و لا يخفى كه عبد اللّه بن عامر بن كريز پسردائى عثمان بن عفان و والى او در بصره و فارس بود تا عثمان كه كشته گرديد به مكه آمد و در حزب عايشه داخل گرديد و جنگ