شيخ ذبيح الله محلاتى

70

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ملك‌الموت قبض روح مرا نمود و خواست صعود دهد اين وقت بزرگوارى به اين صفت و شمائل و صورت و هيئت و همى اوصاف آن حضرت را برشمرد و شوهرش مىگفت به خدا قسم اين اوصاف كه تو وصف كردى اوصاف سيد من است آن زن گفت چون ملك‌الموت آن حضرت را بديد بقدمهاى او افتاد و همى بوسه مىداد و عرض كرد السلام عليك يا حجة اللّه فى ارضه السلام عليك يا زين العابدين امام او را جواب داد و فرمود اى ملك الموت روح اين زن را بجسدش بازگردان چه او آهنگ زيارت ما را دارد و من از خداى تعالى درخواست كردم كه سى سال ديگر به ايشان عمر عنايت فرمايد و بخوشى روزگار سپارد و چه براى زائر ما حقى است واجب ملك‌الموت عرض كرد سمعا و طاعة لك يا ولى اللّه پس روح مرا بجسدم بازگردانيدند و من نگران ملك‌الموت بودم كه دست شريفش را ببوسيد و از من بازگشت پس مرد بلخى دست زوجه خود را بگرفت و او را به خدمت امام حاضر ساخت و در اين وقت آن حضرت در ميان اصحاب نشسته بود آن زن تا چشمش بر آن حضرت افتاد قسم ياد كرد كه اين است سيد و مولاى من اين همان كس است كه خداى تعالى از بركت دعاى او مرا زنده ساخت و فرمان داد تا ملك‌الموت جان مرا بر تنم برگردانيد پس هر دو تن در مدينه طيبه در خدمت على بن الحسين عليهما السلام اقامت نمودند تا اينكه برحمت حق پيوستند . بثينهء شاعره بضم الباء و فتح الثاء المثلثة بنت الحبّاء العذرية شاعرة من شواعر بنى عذره ، در اغانى در ترجمهء او اطالهء كلام كرده اجمالا زنى بسيار جميلة الوجه حسنة البيان عفيفة البطن و الفرج و فى شعرها كانت رقة و متانة اشتهرت باخبارها مع عشيقها و جميل بن معمر عذرى دل به دو باخته چون جميل دنيا را وداع گفت بعد از زمان قليلى در سنه 82 بثينه وفات كرد چون جميل را هنگام وفات رسيد اشعارى بسرود كه يكى از آن اشعار اين است : قومى بثينة فاندبى بعويلى * و ابكى خليلك دون كل خليل