شيخ ذبيح الله محلاتى

65

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

أنت تعلم انى بريئة ؛ يعنى اى پدر جوادين تو مىدانى كه من از اين تهمت برى هستم و از پول اين زن اطلاعى ندارم آن بانوى صاحب پول گفت برو كه من از تو مطمئن شدم پس آن زن ديگر هم به همين كيفيت قسم ياد كرد او را هم گفت از پى كار خود برو كه از تو هم مطمئن شدم اين وقت زن سومى آمد و قفل را گرفته بمحض اينكه گفت يا ابا الجوادين أنت تعلم انى بريئة كه به يك‌مرتبه ديديم از زمين بلند شد به‌نحوىكه گويا از سر ضريح گذشته و بر زمين خورد و دفعة رنگ او مانند خون بسته سياه‌رنگ گرديد و چشمهاى او چون طاس خون شد و زبان او بند آمد اين وقت شيخ محمّد صدا را به تكبير بلند كرد و ساير اهل روضه نيز تكبير گفتند اين وقت شيخ محمّد امر كرد تا پاى او را كشيده در يكى از صفهاى رواق مقدس گذاردند و ما نيز ايستاديم و تماشا مىكرديم و آن زن چنان بىهوش شده بود كه گويا مرده است تا حوالى سحر چنين بود سپس اين مقدار به هوش آمد كه گفت كيسه پول كجا است زود او را به صاحبش رد كنيد و كسان او چند سر گوسفند به جهت كفارهء عمل او ذبح كرده و تصدق نمودند ولى در صبح همان روز فوت شد . بانوئى كه حضرت حسين عليه السّلام او را زنده كرد بعد از مردن قطب راوندى در خرايج از يحيى بن ام طويل حديث كند كه گفت بوديم ما در نزد امام حسين عليه السّلام ناگاه جوانى را ديديم كه درآمد و مىگريست آن حضرت سبب گريه را سؤال نمود عرض كرد يا سيدى مادرم از دنيا رفته در اين وقت و وصيت نكرده و او را مالى بسيار بود و معلوم نيست در كجا است و من به خدمت شما آمدم كه مرا به اين مطلب واقف گردانيد آن حضرت فرمود برخيزيد تا به منزل آن زن رويم يحيى بن ام طويل مىگويد با آن حضرت به خانه آن زن درآمديم ديديم چادرى بر روى او كشيده‌اند آن حضرت در بيرون حجره ايستادند رو به قبله و گفت بارخدايا اين زن را زنده فرما تا وصيت بنمايد به آنچه مىخواهد خداى تعالى او را زنده فرمود برخواست و نشست و شهادتين گفت و نظر كرد بسوى امام عليه السّلام و عرض كرد داخل حجره شويد پس حضرت داخل