شيخ ذبيح الله محلاتى
59
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
شوهر من بيرون شتافت هنگامى كه بر سر فرزند رسيد ديد گرك شكم او را پاره پاره كرده از شدت حزن سر به بيابان نهاد چون بطلب او رفتم ديدم از شدت تشنگى هلاك شده بود . و در غير آن كتاب منقولست كه گفت چون به خانه برگشتم پسر كوچكى داشتم ديدم در غدير آب غرق شده است . بانوئى كه ابو قدامهء صحابى او را ملاقات كرد علامهء خبير شيخ عبد النبى تويسركانى در كتاب مذكور ص 61 از ابو قدامه حديث كند كه گفت در يكى از غزوات كه من أمير جيش بودم داخل شهرى شدم و خطبه خواندم و مردم را تحريض بجهاد نمودم و فضائل شهادت و كشته شدن در راه خدا را شرح مىدادم چون فارغ شدم بر اسب خود سوار گرديدم متوجه منزل خود شدم در بين راه بناگاه زنى مرا آواز داد يا ابا قدامه من اعتنا نكردم باز مرا ندا كرد گفت همانا مردمان صالح چنين نباشند من ايستادم ديدم زنى در غايت حسن و جمال از عقب من مىآيد چون به من رسيد دستمال بستهاى به من داد با مكتوبى و مراجعت كرد من سر مكتوب را گشودم ديدم نوشته است يا ابا قدامه در اين شهر وارد شدى و مردم را بسوى جهاد دعوت فرمودى و فضائل جهاد را بيان كردى و ما را به ثواب و أجر جزيل آخرت رغبت دادى من چون قدرت بر نائل شدن به اين ثواب نداشتم چون جهاد بر زنان نيست پس قطع كردم گيسوان خود را كه بهترين مايهء جمال زنان و زينت ايشان است در اين دستمال بسته بدست تو دادم تا در وقت حاجت پابند اسب خود بگردانى اميد است كه خداى تعالى گيسوان مرا پابند اسب مجاهد ببيند مرا بيامرزد و مغفرت خود را شامل حال من بفرمايد . أبو قدامه مىفرمايد چون هنگام قتال رسيد جوانى را ديدم كه هنوز خط عارضش ندميده پاى پياده مشغول جنگ مىباشد مرا بر او رحم آمد پيش رفتم گفتم ايجوان خود را واپاى و از اين آتش حرب بر كنار باش بسا باشد پايمال اسبان شوى ديدم با كمال فصاحت و ملاحت به من گفت آيا مرا امر مىنمائى روى از جهاد برگردانم و حال آنكه خداوند متعال مىفرمايد :