شيخ ذبيح الله محلاتى

44

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بهار مىكردند و ملوك فرس و كابل شاه ملك هند متدين به اين دين بودند و كليددار بيت را به زبان برمك ناميدند يعنى والى مكه و سلاطين كه به زيارت بيت نوبهار مىآمدند دست اين برمك را مىبوسيدند و تحفها براى او مىآوردند و هركس كليددار بيت مىشد او را برمك مىگفته‌اند مثل عالم يهود كه او را راس الجالوت و عالم نصارى كه او را جاثليق و عالم مجوس كه او را موبذان مىگفته‌اند اين نام برمك هم براى كليددار بيت نوبهار بطنا بعد بطن بود تا زمان عثمان كه خراسان فتح شد برمك اكبر بدست مسلمانان اسير شد او را بمدينه آوردند برمك رغبت باسلام نموده مسلمان شد نام او را عبد اللّه نهادند چون به بلد خود مراجعت كرد و بخراسان رسيد طرخان كه والى خراسان بود از اسلام او مطلع گرديد بر او غضب كرده فرمان داد كه او را بقتل رسانيدند و پسرش كه برمك اصغر بود بجاى او نصب كردند و لكن اين مسئله بلافاصله واقع نشد چون هنگامى كه مادرش او را برداشته از دست مسلمانان فرار كرد بجانب كشمير كه همه بدين او بودند تا هنگامى كه بزرگ شد او را طلبيدند و بجاى پدر او را نصب كردند و اراضى اطراف نوبهار را در اختيار او گذاردند و مقام او بزرگ شد و در علم طب بسيار دانشمند گرديد و مردم از اطراف و جوانب به زيارت او مىآمدند اين حال بدين منوال بود تا زمان عبد الملك بن مروان برمك بن برمك براى ديدن خليفه بشام رفت چون هشام را مرضى عارض شده بود كه اطباء از علاج او عاجز شده بودند برمك آن را مداوا كرد صحت يافت هشام بسيار به او علاقه پيدا كرد روزى به او گفت حيف نيست ترا با اين فضل و دانش كه در دين مجوس باقى مانده‌اى با اينكه پدر تو اسلام اختيار كرد و او را شهيد كردند برمك گفت در اين كار تاملى خواهم كرد بالاخره اسلام آورد و زنى از مسلمانان در حبالهء نكاح خود درآورد پسرى آورد نام او را خالد نهاد و كنيه ابو العباس به او داد چون برمك مراجعت بسوى اهلش نمود در جريان جان به حق تسليم كرد پسرش وزارت ابو العباس سفاح را به عهده گرفت بعد از قتل ابو سلمه و خالد مردى كريم دانشمند بسيار هوشمند و در وزارت بود تا در خلافت منصور ايضا به حال وزارت بود تا در سنه 165 وفات كرد و پسرش يحيى بن خالد برمكى در