شيخ ذبيح الله محلاتى

32

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كرد و همى با او حديث گفت من از اين حال خشمگين و افسرده‌خاطر شدم خواستم آن مرد را از آن مجلس منصرف گردانم حيله‌اى بنظرم نيامد مگر آنكه با او گفتم من مىخواهم با تو مصارعت بنمايم باادب گفت آيا كسى با ميهمان خود مصارعت مىنمايد فرزدق گويد من الحاح و اصرار كردم و غرضم دور كردن او بود از آن مجلس انس چون آن مرد حاضر نمىشد آن زن به آن مرد گفت چه ضرر دارد با پسر عم خود مصارعت بنمائى اين وقت آن مرد از جاى برخواست و برد خود را بيرون كرده بكنارى انداخت خلقتى عجيب ديدم كه بر هلاك خود يقين كردم پس دست مرا گرفت و بجانب خود كشيد چنان كه در سينه‌اش جاى گرفتم آنگاه مرا از زمين بركند و چنان بر زمين بكوفت كه تمالك از من برفت و همى ضرطه از پى ضرطه بيفكندم و صدا از دنبال صدا درانداختم و به طرف شتر خويش برجستم آن جوان التماس كرد و مرا سوگند داد كه من در رفتن عجلت ننمايم و آن زن به من گفت خداى تعالى اين ميهمانى و تن‌آسائى را بر تو مبارك گرداند و موجب عافيت باشد من گفتم اين ظل شما و ميزبانى شما را رسوا و خوار بنمايد اين بگفتم و برفتم در آن حال كه روى به راه داشتم ناگاه آن جوان بر مركبى آزاده سوار و ناقه نجيبى با بهترين رحل و جهاز زمام آن را در كف داشت مرا ندا در داد كه اى فلان ترا به خدا قسم مىدهم كه مرا عفو بفرمائى من رغبت به اين مصارعت نداشتم بسبب اصرار و ابرام تو اقدام كردم اكنون اين ناقهء نجيبه را با رحل و جهاز از من به پذير و بپرهيز كه كسى ترا فريب دهد و آن را به قيمت قليلى از دست تو بدر كند زيرا قسم بخداى كه دويست دينار بهاى آن را داده‌ام گفتم اين ناقه را مىپذيرم لكن با من بازگوى كه تو كيستى و آن ماه‌پاره كيست گفت من توبة بن حمير باشم و آن زن ليلى اخيليه باشد پس از من معذرت طلبيده من شتر را گرفتم و به راه خود رفتم بانوى ابن دمينته ابن دمينه از شعراى صدر اسلام بوده و گويند ابن دمينه را ابتدا زنى بدكاره مسماة بحماة بوده بالاخره همان زن ابن دمينه را مقتول مىنمايد و چون از حماة بدعمل