شيخ ذبيح الله محلاتى

3

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حرف الباء بانوى قزوينى و تشرف او خدمت امام زمان ( ع ) ابو الزوجة مرحوم حجة الاسلام آميرزا محمد طهرانى در استدراك جلد سيزدهم بحار از آقاى آميرزا هادى نقل مىفرمايد كه ايشان از سيد جليل نبيل سيد عبد اللّه قزوينى حديث كند كه در صبيحه پنجشنبه يازدهم صفر الخير سنه 1344 اين حكايت را براى من بيان فرمود كه در سنه 1327 مشرف بعتبات عاليات شدم با اهل‌وعيال روز سه‌شنبه به مسجد كوفه مشرف شديم رفقا خواسته‌اند نجف اشرف بروند من گفتم خوب است شب چهارشنبه است برويم به مسجد سهله به جهت بجا آوردن اعمال و روز چهارشنبه مشرف مىشويم بنجف اشرف رفقا قبول كردند سپس خادم مسجد كوفه را گفتم تا شانزده الاغ براى ما كرايه كرد بعدد رفقا و كرايهء رفتن و برگشتن را گرفت گفت راه مخوف است و ما شب در بيابان سير نمىكنيم و ما سه نفر زن همراه داشتيم سوار شديم به طرف مسجد سهله كه به زودى اعمال بجا بياوريم و مراجعت به مسجد كوفه بنمائيم ولى مكاريها چون ديدند كه ما طول داديم مراجعت بكوفه كردند و ما خبر نداشتيم نماز مغرب و عشا را در مسجد سهله بجا آورديم و مشغول دعا و گريه و تضرع شديم يك‌وقت ساعت را نگاه كردم ديدم ساعت دو گذشته خوف مفرط بر من عارض شد كه چگونه با سه نفر زن با مكارى عرب غريب در اين شب تاريك بكوفه برگرديم و سالى بود عطيه نامى بر حكومت ياغى شده بود و عربها راهزنى مىكردند پس با نهايت اضطراب قلبا متوسل بولى عصر شدم و روى نياز با دل پرسوزوگداز بسوى آن مهر عالم‌افروز نموده بيك‌مرتبه چشمم بمقام مهدي كه در وسط مسجد است افتاد آن مقام را روشن‌تر از طور سينا ديدم با عيال خود روانه شديم سيد جليلى را ديديم با كمال مهابت و وقار و نهايت جلال و بزرگى رو به قبله نشسته و در آن مكان شريف گويا هزار مشعل و چراغ روشن كرده‌اند سپس