شيخ ذبيح الله محلاتى
28
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
توست سپس با دلى داغدار و چشم اشكبار اين اشعار بگفت . ابنى غيبتك المحل الملحد * او ما بعدت قاين من لا يبعد انت الذى فى كل ممسى ليلة * تبلى و حزنك فى الحشا يتجدد يعنى اى نور ديده رمد كشيدهء من و اى ميوه دل غم رسيده من خاك لحد ترا از نظر من پنهان كرد آيا تو از من دور شدى و كجا پيدا مىشود كسى كه اين دورى براى او نباشد ولى اى فرزند عزيزم اگر بدن تو در زير خاك هر ساعت به طرف كهنگى و پوسيدگى راه نزديك مىكند ولى هر ساعت حزن و اندوه فراق تو در قلب من تازه مىشود سپس زار بگريست و اين اشعار بآهنگ جانگداز بگفت لئن كنت نورا للعيون و قرة * لقد صرت سقما للعيون الصائح و هون حزنى ان نومك مدركى * و انى غدا من اهل تلك الضرائح يعنى اى فرزند عزيزم اگر نور ديدهء من و روشنى چشم من بودى هرآينه امروز سبب شدى كه چشمهاى صحيح را از شدت گريه بيمار بنمائى ولى باك ندارم از اين حزن شديد كه مرا فروگرفته چون مىدانم عنقريب به تو ملحق مىشوم و در زير خاك پنهان مىگردم سپس صيحهاى كشيد و گريهاش شديد شد و به اين اشعار مترنم گرديد يا فرحة القلب و لا حشاء و الكبد * يا ليت امك لم تحبل و لم تلد لما رايتك قد ادرجت فى كفن * مطيبا للمنايا آخر الابد ابقيت بعدك انى غير باقيه * و كيف تبقى ذراع زال عن عضد يعنى اى سرور قلب من و اى پارهء جگرم اىكاش مادرت به تو حامله نمىشد و ترا نمىزائيد تا اينكه ترا در ميان كفن بنگرد و از براى خوابيدن زير خاك ابدالآباد ترا با كافور مطيب نمودند و آخرين شعر او اين بود كه با قلب مجروح قرائت نمود هو الصبر و التسليم للّه و الرضا * اذا نزلت بى خطبته لا اشاؤها يعنى هرگاه مصيبتى بر من نازل بشود كه مترقب آن نبودم و انتظار او را تسلى دل من همان صبر و شكيبائى و راضى به قضا و تسليم امر حضرت حق جل و علا است