شيخ ذبيح الله محلاتى
20
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اين دو گوشواره سرمايهء خوبى است و قيمت آن بسيار است تمام هموم و غموم او بر طرف گرديد با خود گفت هيچ بهتر از اين نيست كه آن مرد ناصبى را به چشم او بگويم كه از زنى كمتر است رفت تا بدر دكان او رسيد و گوشوارها را به او نشان داد و گفت همانا از زنى كمتر باشى و اين عداوت تو نسبت بامير المؤمنين ترا بدبخت خواهد كرد اين را گفت و از پى كار خود رفت ولى مرد ناصبى به شك افتاد كه در اين شهر همانند گوشوارهء عيال من كمپيدا مىشود بالاخره حواس او پريشان شد برخواست به خانه آمد نظر كرد ديد عيال او گوشواره در گوش ندارد گفت چرا گوشواره در گوش ندارى گفت آنها را تصدق كردم گفت براى چه اين كار كردى و چنين گوشوارهء سنگين قيمت را از دست دادى آن زن گفت بعالم تو ربطى ندارد و آن از ميراث مادرم بود از مال تو نبود و آن مرد سائل مرا به كسى قسم داد و وسيلهء خود گردانيد كه من نتوانستم او را محروم كنم مرد ناصبى گفت چه كسى را وسيله قرار داد گفت على بن ابى طالب را مرد ناصبى از شنيدن اين كلام آتش خشمش زبانه زدن گرفت و دود از كاخ دماغش سر بدر كرد گفت تو در خانهء من رافضيه بودى و من خبر نداشتم بكدام دست دادى گفت بدست راست آن ملعون خنجر كشيد و دست راست او را قطع كرد و او را طلاق گفته از خانه بيرون نمود آن زن با دست بريده آمد و در پشت ديوار كاروانسرائى بىهوش افتاد صاحب كاروانسرا به عادت هر شبه كه تفتيش اطراف كاروانسرا مىنمود آن شب آمد ديد زنى بىهوش افتاده و خون از دست او مىرود عيال خود را خبر كرده داروئى آوردند و دست او را بستهاند و او را به هوش آوردند و از ماجراى او پرسش نمودند قصهء خود را شرح داد صاحب كاروانسرا و عيال او از دوستان اهل بيت بودند بر آن زن ترحم كردند و با كمال مهربانى حجرهء مخصوصى در كاروانسرا در اختيار او گذاردند و بمداواى دست او پرداخته تا زخم او بهبودى حاصل كرد آن زن شب و روز مشغول عبادت بود و خداوند جمال و ضيائى به او داده بود كه هرگاه شب در حجرهء تاريك مشغول عبادت بود كان چراغى در حجره روشن است چند مدت روزگار بدين منوال مىگذرانيد اتفاقا در يكى از سالها غافلهاى