شيخ ذبيح الله محلاتى

26

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

اين چهار اسم را در اكمال الدّين صدوق ايراد كرده است و در كشف الغمه حكيمه را اضافه كرده است و در وفيات الاعيان اسم او را خمط گفته است و عليا مخدره حكيمه خاتون هرگاه او را ندا مىكرد بلقب سيده او را مخاطب مىساخت و در زيارت مرويه او به وصف الراضيه و المرضية و الصديقة و التقية و النقيه و الزكية موصوفة شده است و تمام عبارات آن زيارت دلالت واضحه بر علو منزلت اين بانوى عظمى دارد در سنهء دويست و شصت و يك در سرمن‌راى بجوار حق پيوست و بنا بروايتى قبل از امام حسن عسكرى از دنيا رفت . و در پشت سر امام عسكرى مدفون گرديد و صندوق او در زيبائى ظاهر و آشكار است و شيخ صدوق در اكمال الدّين بسند خود از ابو الحسن محمد بن يحيى الشيبانى روايت كرده كه گفت وارد شدم بكربلا در سال دويست و هشتاد و شش و زيارت كردم قبر مطهر حضرت حسين را پس از آن متوجه كاظمين شدم و بمقابر قريش آمدم در وقتى كه هوا در غايت حرارت و گرمى بود چون بمشهد جوادين عليه السّلام رسيدم و از نسيم تربت مقدس حضرتش مشامم معطر گرديد با اشك‌ريزان و قلب سوزان خود را بر آن مرقد مطهر انداختم و سر شكم همى متراكم بود به حدى كه مانع از نظر كردن بود چون اشك از توالى و ناله از تواتر بيفتاد چشم خود باز كردم ديدم مرد پيرى كه قامتش خميده و پيشانى و دو كف دست او پينه بسته به كسى كه در نزد قبر با او بود گويد ( يا ابن اخى لقد نال عمك شرفا بما حمله السيدان من غوامض الغيوب و شرائف العلوم التى لا يحملها الا سلمان ) اى پسر برادرم عموى تو از شرف بمقامى رسيده آن دو مولا يعنى امام على النقى و امام حسن عسكرى آن‌قدر از غوامض غيوب و شرائف علوم بر وى القا نموده‌اند كه كسى مثل آن حمل نمىتواند مگر سلمان و لكن مدت من مشرف بانقضاء و عمرم نزديك بزوال شده و من در ميان اهل ولا و محبت كسى را نمىيابم كه اين اسرار و حقايق و رقايق را بر وى القا نمايم من با خود گفتم اى نفس پيوسته مراكب را در طلب علوم و اسرار ائمة اطهار عليه السّلام بتعب مىاندازى و سعى و تلاش مىكنى اكنون از اين شيخ چيزى كه دلالت بر امر عظيم دارد مىشنوم پس گفتم اى شيخ