شيخ ذبيح الله محلاتى
88
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آن بنمائيد زمين را از خون شما سيراب مىكنم اگر مىخواهى و باورت نمىشود امتحان كن ابو بكر چون اين بديد قدم پيش گذاشت و گفت يا ابا الحسن ترا قسم مىدهم به حق رسول خداى و به حق آفريننده عرش دست از عمر بازدار كه ما هرگز دست بكارى نزنيم كه مكروه خاطر تو باشد پس على عليه السّلام او را رها كرد و مردم متفرق شدند . و بروايت صدوق در علل الشرائع كه مردى از امام صادق عليه السّلام پرسش كرد آن حضرت فرمود بعد از اينكه على عليه السّلام جنازه را بيرون آورد و چوبهاى چندى از درخت خرما را افروخته كه بروشنى آتش راه مىپيمود تا آنكه بر او نماز خواند و شب او را دفن كرد چون صبح شد ابو بكر و عمر مردى از قريش را ملاقات كردند گفتند از كجا مىآيى گفت از تعزيهء فاطمه مىآيم رفته بودم على را سرسلامتى بگويم گفتند مگر فاطمه را دفن كردند گفت آرى فاطمه را در نيمهشب او را دفن كردند پس ابو بكر و عمر از خوف سرزنش مردم بسيار متغير شدند و بىتابى كردند و به خدمت على عليه السّلام آمدند و به آن حضرت عرض كردند كه به خدا قسم از مكر و حيله و دشمنى با ما هيچ فروگذار نكردى اينها همه از كينهائى است كه از ما در دل دارى اين عمل شما نظير آن است كه پيغمبر را غسل دادى و ما را خبر نكردى و چنانچه پسر خود حسن را تعليم كردي و ياد دادى كه به مسجد درآيد و به روى ابو بكر فرياد بزند كه اى ابو بكر از منبر پدرم فرود آى امير المؤمنين بابو بكر و عمر فرمود اگر قسم ياد بكنم حرف مرا تصديق خواهيد كرد ابو بكر گفت آرى آن حضرت قسم ياد كرد و آنها را به مسجد درآورد و فرمود كه رسول خدا مرا وصيت كرد و سفارش فرمود كه ديگرى را در وقت غسل دادن او حاضر نگردانم و فرمود كه كسى جز پسر عمم على عليه السّلام به بدن او نظر نكند پس من آن حضرت را غسل مىدادم ملائكه او را مىگردانيدند و فضل بن عباس آب به من مىداد درحالىكه چشمهايش بسته بود چون خواستم كه پيراهن آن حضرت را بيرون كنم هاتفى از كنار خانه مرا آواز داد كه صداى او را شنيدم و شخص او را نديدم گفت پيراهن رسول را بيرون مياور و من مكرر صداى او را مىشنيدم ولى صورت او را نمىديدم پس من پيراهن آن جناب را نكندم و دست خود را زير پيراهن كرده او را غسل دادم سپس كفن آن جناب را نزد من