شيخ ذبيح الله محلاتى
77
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مىنمودند و استشمام رائحه طيبى مىنمودند كه بهترين روائح طيبها بود . ثم توفيت صلى اللّه عليها و على ابيها و بعلها و بنيها فصاحت اهل المدينة صيحة واحدة و اجتمعت نساء بنى هاشم في دارها فصرخوا صرخة واحدة كادت المدينة ان تتزعزع من صراخهن و هن يقلن يا سيدتاه يا بنت رسول اللّه و اقبل الناس مثل عرف الفرس الى على و هو جالس و الحسن و الحسين بين يديه يبكيان فبكى الناس لبكائهما و خرجت ام كلثوم و عليها برقعة و تجر ذيلها متجللة برداء غلبها نشيجها و هى تقول يا ابتاه يا رسول اللّه الآن حقا فقدناك فقدا لالقاء بعده ابدا و اجتمع الناس فجلسوا و هم يضجون و ينتظرون ان تخرج الجنازة فيصلون عليها و خرج ابو ذر فقال : انصرفوا فان ابنة رسول اللّه قد أخر اخراجها في هذه العشية فقام . الناس و انصرفوا . و در بيت الاحزان محدث قمى است كه اسماء بنت عميس و در بعضى روايات سلمى زوجه ابى رافع گويد كه فاطمه مريض شد به آن مرضى كه در او وفات كرد و من او را پرستارى مىكردم پس يك روز حالت آن حضرت بسيار نيكو شد و مرض او تسكين يافت امير المؤمنين براى بعضى كارها بيرون رفت فاطمه مرا فرمود كه مقدارى آب براى اينكه من غسل كنم و خود را شستوشو دهم بريز آب براى آن حضرت آوردم پس برخواست غسل نيكوئى بجاى آورد پس جامهاى نو بر خود بپوشيد سپس مرا فرمود : كه فراش مرا در وسط خانه بگستران و بقيهء حنوط پدرم رسول خدا را از فلانه موضع بنزد من بياور و آن را در نزد سر من بگذار پس آن مخدره غسل كرد و از آن حنوط خود را معطر نمود پس جامهاى كفن خويش را طلب كرد جامهاى غليظ و خشنى براى او آوردند و آنها را بر خود پيچيد و رو به قبله خوابيد و جامه بر روى خود كشيد و فرمود : اى اسماء لحظهاى صبر كن و انتظار مرا ببر و پس از آن مرا آواز ده اگر جواب گفتم فبها و الا بدانكه من در نزد پدرم رسول خدا رفتهام . راوى گويد : اسماء لحظهاى صبر كرده توقف نمود پس از لحظه فاطمه را آواز داد ولى جوابى نشنيد صدا زد يا بنت محمد المصطفى يا بنت من حملته النساء يا بنت خير من وطأ الحصى يا بنت من كانت من ربه قاب قوسين أو أدنى باز جوابى نشنيد اسماء را