شيخ ذبيح الله محلاتى
61
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
سرير استوار كرد و جامه بر روى آن كشيد ( شكل عماري درآمد ) و گفت كه اهل حبشه اينطور مىنمودند فاطمه سلام اللّه عليها فرمود خدا ترا از آتش جهنم محفوظ بدارد اى اسماء مانند اين سرير براى من بساز و مرا بپوشان . و روايت شده كه چون فاطمه سلام اللّه عليها نظرش افتاد بر آن چيزى كه اسماء ساخته بود تبسم كرد با اينكه بعد از رسول خدا كسى او را متبسمه نديده بود و فرمود چقدر نيكو و خوب است اين سرير كه مرد از زن تميز داده نمىشود . مؤلف گويد : در چند روايت وارد شده كه صورت اين عمارى را ملائكه كشيدند براى فاطمه چنانچه وصاياى فاطمه بيايد از آن جمله ابن شهرآشوب در مناقب « 1 » مىگويد كه فاطمه بعد از پدر بزرگوارش دائما عصابهء مصيبت بر سربسته بود و از كثرت حزن و اندوه جسم شريفش كاهيده و قواي او درهمشكسته ديدهاش گريان قلبش سوزان ساعتبهساعت حالت غشوه بر او تارى مىگرديد چون به هوش مىآمد با حسن و حسين مىگفت كجا است جد بزرگوار شما كه همگى شما را گرامى مىداشت و بر دوش خود شما را سوار مىكرد و نمىگذارد كه بر روي زمين راه برويد و مرة بعد اولى و كرة بعد اخرى با شما همين معامله مىنمود وا اسفاه كه ديگر اين در را به روى من باز نخواهد كرد و ديگر شما را بدوش خود سوار نخواهد كرد سپس فاطمه در بستر بيمارى افتاد و چهل روز بعد از پدر روزگار بغم و ناله و گريه و اندوه بسر برد چون او را هنگام وفات رسيد أم ايمن و اسماء بنت عميس و امير المؤمنين را طلبيد و با على عليه السّلام وصيت كرد يكى تزويج دختر خواهرش امامه و ديگر اينكه صورت نعشى براى او تهيه
--> ( 1 ) ان فاطمة ما زالت بعد وفات ابيها معصبة الرأس ناحلة الجسم منهدة الركن باكية العين محترقة القلب يغشى عليها ساعة بعد ساعة و تقول لو لديها اين ابوكما الذى كان يكرمكما و يحملكما على عاتقه اين ابوكما الذى كان اشفق الناس عليكما و لا يدعكما تمشيان على وجه الارض و لا اراه يفتح هذا الباب ابدا و لا يحملكما على عاتقه كما لم يزل يفعل بكما مرة بعد مرة ثم مرضت و مكثت اربعين يوما ثم دعت ام ايمن و اسماء بنت عميس و عليا و اوصت الى على بثلاث ان يتزوج امامة لحبها اولادها و ان يتخذ نعشا لانها كانت رأت الملائكة تصور و اصورته و وصفته له و ان لا يشهد احد جنازتها ممن ظلمها و ان لا يدع ان يصلى عليها احد منهم .