شيخ ذبيح الله محلاتى

405

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

ببلاى قحط دچار بودند چون نطفهء آن حضرت در رحم قرار گرفت باران باريد و مردم در حضب نعمت شدند تا به جائى كه آن سال را سنة الفتح ناميدند . پس عبد اللّه سفر شام نمود و در هنگام مراجعت چون بمدينه رسيد در دار النابغه برحمت حق پيوست و در آن‌وقت سن عبد اللّه بيست و پنج سال گذشته بود و هنوز آمنه حمل خويش نگذاشته بود بنا بر مشهور . و واقدى روايت كرده كه چون خبر فوت عبد اللّه به مكه رسيد آمنة از شنيدن اين خبر گريه‌ها كرد موى سر پريشان نمود گريبان چاك زد و زنان نوحه‌گر را براى نياحه بر وى حاضر كرده نوحه‌گرى و عزادارى سخت كرد و بنا بر قولى عبد اللّه در مدينه پانزده روز مريض شد و داعى حق را لبيك گفت . پس سقف خانه شكافته شد و هاتفى فرياد كرد لقد مات من كان في صلبه خاتم النبيين و اى نفر لا يموت و بقول واقدى او را غسل داده كفن‌ودفن نموده و قبهء عظيمى بر قبر او بساختند و مزار وى در بنى النجار مشهور است . واقدى گويد يك ماه از حمل آمنه گذشت آسمان و زمين و درختان يكديگر را بشارت دادند و چون دو ماه از حمل او گذشت ملكى از آسمان و زمين ندا درداد كه صلوات فرستيد بر محمد و آل محمد و استغفار كنيد از بهر امت او . و چون سه ماه از حمل آمنه منقضى شد ابو قحافه از سفر شام مراجعت مىكرد چون بنزديك مكه معظمه رسيد ناقهء او سر بر زمين نهاد و سجده مىكرد ابو قحافه چوبى سخت بر سر آن ناقه بزد بازهم سر برنداشت پس در خشم شد و گفت مثل تو ناقه نديده بودم كه بناگاه هاتفى بنك بر او زد كه مزن او را مگر نمىبينى كه جبال و اشجار و بحار و جملهء آفرينش را كه سجدهء شكرانه كنند كه از پيغمبر امى در شكم مادر سه ماه گذشته است واى بر بت‌پرستان از شمشير او و شمشير اصحاب او . چون چهار ماه از حمل آمنه منقضى شد حبيب زاهد از طائف روانهء مكه شد و در راه طفلى را مشاهده نمود كه برو در افتاده هرچند او را برگرفت و به پاى داشت