شيخ ذبيح الله محلاتى

367

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

لازم بود بر طلحه و زبير كه بعايشه بگويند اين حديث كجا نهى دارد و كجا مستلزم حرمت است كه تو از اين فعل خير مثل حج و عمره است دست برمىدارى و از اصلاح ذات البين روى برمىگردانى پس معلوم شد چون آفتاب نيمروز كه خرجت عاصية قاصدة للحرب . دوازدهم - آنكه اگر اين سفر براى اصلاح بود عايشه بايستى نماز خود را قصر بخواند چون سفر طاعت است و عايشه نماز خود را در مسافرت بجانب بصره تمام مىخواند چون علم داشت كه اين سفر معصيت است . ابن حجر در فتح البارى شرح صحيح بخاري در كتاب صلاة در باب ( فى كم يقصر الصلاة ) گفته و قد قيل فى تاويل قول عائشة انها اتمت فى سفرها الى البصرة الى قتال على و القصر عندها انما يكون فى سفر الطاعة ) اين كلام ابن حجر عسقلانى متضمن دو فائده است يكى آنكه عايشه به قصد قتال با نفس رسول و زوج بتول قدم بيرون گذاشته نه براى اصلاح ذات البين و ديگر آنكه اين سفر را خود عايشه سفر معصيت مىدانست فلذا نماز خود را تمام مىخواند براى اينكه نماز شكسته در سفر طاعت است نه در سفر معصيت پس تاويلات ركيكهء سنيه همه بر باد فنا رفت . سيزدهم آنكه اگر اين سفر عايشه براى اصلاح بود و اين مسافرت جائز بود هرگز اكابر صحابه او را توبيخ و سرزنش نمىكردند پس توبيخ و طعن صحابه بر عايشه دليل قاطع است كه سفر جائز نبوده و الا مثل امير المؤمنين و عبد اللّه بن عباس و عمار ياسر و زيد بن صوحان و ابو الهيثم بن تيهان و حكيم بن جبله و عثمان بن حنيف و مالك اشتر نخعى و صدها امثال ايشان طعن و توبيخ عايشه نمىكردند و كلمات خشنونت‌آميز هريك در وقعهء جمل بتفصيل مذكور است و ابن ابى الحديد در ج 2 ص 81 روايت كرده كه چون عايشه وارد بصره گرديد ابو الاسود دؤلى بر او وارد شد فرمود براى چه اين راه دور را طى كردي و به بصره آمدى گفت براى طلب خون عثمان ابو الاسود فرمود در بصره از قتلهء عثمان كسى نيست كه تو بطلب او آمده باشى عايشه