شيخ ذبيح الله محلاتى
35
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
افزودم تا در حفظ ثغور و حدود و جهاد با مشركين و اعداى دين به كار برم اينك مرا على با شمشير حديد تهديد مىكند و بيم مىدهد سوگند با خداى كه من همىخواهم حمل خلافت را از دوش فروگذارم و طريق سلامت سپارم و طلب اقاله كردن و عزل و عزلت گزيدن اختيار نمايم از بهر آنكه با پسر ابو طالب طريق مناطحت ننمايم و ابواب مكاوحت و منازعت نگشايم مرا با على و على را با من چه افتاده است ؟ . عمر بن الخطاب چون از پسر ابو قحافة اين كلمات ضعفآميز را اصغا نمود زبان بشناعت باز كرده و گفت اى پسر ابو قحافة هرگز جز از در ضعف سخن نتوانى سرود و جز طريق ضعف ندانى پيمود تو پسر كسى باشى كه نه در ميدان قتال جريست و نه در قحطسال سخى است مرا شگفت مىآيد از اين قلب ترسنده و نفس هراسنده كه تراست همانا من زلال خلافت را از براى تو صافى كردم و از آلايش پاك نمودم كه نيك بنوشى و خوش باشى دل قوي فرما و قواعد ملك را استوار بدار و خداى را سپاس گزار از آنچه من در راه تو بذل كردم اگر من نبودم على بن ابي طالب استخوان ترا درهم مىشكست على أن صخره صما است كه تا شكسته نشود رشحه بيرون ندهد و آن افعى جانكذاست كه جز بافسون كس از زخم او نرهد و آن شجر تلخى است كه اگر همه با عسلش مخلوط بنمائى جز مرارت ثمر نياورد با اين همه تو در جاى خويش استوار باش و از وعيد و تهديد او خاطر مخراش از آن پيش كه بر تو شام كند من بر وى چاشت خورم و قبل از اينكه سد باب تو كند ابواب او را مسدود سازم هركس بر منبر رسول خدا بالا رود سزاوار است خدا را شكر گذارد در اين وقت ابو بكر زمام كلام را از دست عمر گرفت و گفت كه اى عمر ترا به خدا سوگند مىدهم كه مرا از اين مغلطهكارى معاف دارى و اين سخنانى كه چون پشم زده است از نقل آن خوددارى نمائى به خدا قسم اگر على قصد ما كند ما را با دست چپ خويش بقتل رساند بدون آنكه بدست راست محتاج شود ولى سه خصلت است در على كه مانع است از قتال با ما و اگر اين سه خصلت نبود ما را از دست او نجاتي نبود و آن سه خصلت كه على را از جنك كردن با ما بازداشته اين است : اول - آنكه تنها است و او را ياورى نيست .