شيخ ذبيح الله محلاتى
345
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خراشى در روى او بديد كه خونآلود است سبب سؤال كرد صفيه گفت چون على عليه السّلام در قلعه را حركت داد تمام قلعه بلرزيد و نظارگيان كه بر قلعه مشرف بودند همه افتادند و من از تخت خود افتادم و صورتم به پاى تخت خورد و شكست حضرت فرمود اى صفيه مرتبه على در نزد خدا عظيم است . پس آن حضرت خرمائى طلبيدند و بر روى سعفى ريختند فرمودند اين وليمهء صفيهء است تناول بنمائيد . پس حضرت او را آوردند و در خانهء حارث بن نعمان منزل دادند و زنان مهاجر و انصار به تماشاى جمال صفية مىآمدند و در آن ميانه عايشه روبسته بديدن صفيه آمد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را شناخت چون از خانه بيرون شد حضرت فرمودند كيف رايتها يا شقيراء قالت رأيت يهودية حضرت فرمودند اى عايشه چنين مكو صفيه اسلام آورده و اسلام او نيكو شده و كانت ام سنان الاسلمية تقول ان صفيه كانت من اضوإ ما يكونه من النساء و اخرج في الاصابة بسند صحيح ان صفيه لما دخلت المدينة كان لها قرط و هبة بفاطمة عليه السّلام مىگويد هنگامى كه صفيه داخل مدينه شد او را گوشوارهاى بود بخشيد آن را بصديقهء طاهره فاطمه عليه السّلام و نيز حديث كند كه روزى صفيه شكايت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برد از عايشه و حفصه كه آنها مىگويند ما بهتر از تو مىباشيم و ما از بنات عم رسول خدا هستيم حضرت فرمود چرا جواب آنها نگفتى كه چگونه شما از ما بهتر مىباشيد من شوهرى مثل محمد و پدرى چون هارون و عمّي چون موسى بن عمران دارم . و در تفسير على بن ابراهيم روايت مىكند كه عايشه و حفصه او را آزار مىكردند و مىگفتند اى دختر يهودية صفيه از ايشان به رسول خدا شكايت برد حضرت فرمود چرا جواب ايشان نگفتى اى صفيه گفت چه جواب گويم ايشان را يا رسول اللّه فرمود كه بگو در جواب ايشان كه جدم هارون پيغمبر خداست و عمم موسى كليم اللّه است و شوهرم محمد سيد انبياء است شما كداميك را انكار مىكنيد . چون صفيه اين سخن را در جواب ايشان گفت گفتند اين سخن تو نيست رسول