شيخ ذبيح الله محلاتى
318
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مولود و عدم آن بود اگر حيض نشود و اين احتياط و اعتياد بين زنان مرسوم و معمولست كما فى علل الشرائع ان الذين يشترون الاماء باموالهم ثم يأتوهن قبل ان يستبرءوهن فاولئك الزناة بمواليهم . يعنى بهدرستى كه آنچنان كسانى كه كنيزان مىخرند پس با آنها نزديكى مىكنند قبل از اينكه تا مدت معلومه آنها را استبراء نكنند پس اين جماعت زناكنندگان با مال خود مىباشند يعنى با اينكه ملك يمين آنها است زانىاند و اخبارى در بحار مروى است كه دلالت دارد فضه فرزندان عديده داشته شايد از شوهر ديگرى غير از سليك بوده و از آن جمله ابو القاسم قشيري در كتابش نقل كرده است كه روزى در بيابان از قافله باز ماندم زنى را ديدم پرسيدم تو كيستى گفت فقل سلام فسوف تعلمون پس سلام كردم و گفتم در اين بيابان چه مىكنى فرمود من يهدي اللّه فلا مضل له گفتم آيا از آدميانى يا از پرى گفت يا بنىآدم خذوا زينتكم عند كل مسجد گفتم از كجا مىآيى گفت ينادون من مكان بعيد گفتم ارادهء كجا دارى گفت و للّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا گفتم چند روز است از خانه بيرون شدي فرمود و لقد خلقنا السماوات و الارض فى سنته ايام گفتم غذا و طعامى ميل دارى فرمود و ما جعلناهم جسدا لا يأكلون الطعام ماحضرى كه داشتم بوى دادم تناول كرد آنگاه خواهش كردم كه اكنون عجلت كن در راه رفتن گفت لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها گفتم بيا برديف من سوار شو . فرمود لو كان فيهما آلهة إلّا اللّه لفسدتا لا جرم پياده شدم و او را سوار كردم گفت الحمد للّه الذى سخر لنا هذا چون بقافله رسيدم گفتم در اين قافله كسى را دارى گفت يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض و ما محمد الا رسول يا يحيى خذ الكتاب يا موسى انى انا اللّه پس ميان قافله آمدم و به اين اسماء بانك برآوردم چهار جوان بديدم كه بهسوى آن زن توجه كردند من از وى سؤال كردم اين جوانان كيانند گفت المال و البنون زينة الحياة الدنيا پس بديشان خطاب كرد فرمود يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين پس آن جوانان مكافات كردند و به من احسان نمودند پس گفت و اللّه يضاعف لمن