شيخ ذبيح الله محلاتى

303

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

در عراق در زمينى كه او را كربلا مىگويند بتيغ ظلم و جفا كشته خواهد شد حضرت فرمود اى مادر محترم من نيز مىدانم كه شهيد خواهم شد و مرا چاره از رفتن نيست و بفرمودهء خدا عمل مىنمايم به خدا سوگند كه مىدانم كه در چه روز كشته خواهم شد و كى مرا خواهد كشت و در كدام بقعه مدفون خواهم گرديد و مىدانم كه كى با من از اهل بيت من و خويشان من با من كشته خواهد گشت و اگر خواهى اى مادر بنمايم جاى خود را كه در آن كشته و مدفون خواهم شد پس آن حضرت بجانب كربلا بدست مبارك خود اشاره نمود و باعجاز آن حضرت زمينها پست شد و زمين كربلا بلند شد تا آنكه آن حضرت لشكرگاه خود را و محل شهادت و موضع دفن خود و هريك از اصحاب خود را بام سلمه نمود . پس ام سلمه فغان و نالهء او بلند شد به حدى كه دروديوار با او هم ناله شدند حضرت فرمودند اى مادر گرامى چنين مقدر شده است كه من بجور و ستم شهيد شوم و فرزندان و خويشان من با من شهيد شوند و اهل بيت و زنان و اطفال مرا اسير و دستگير بنمايند و شهر به شهر و ديار بديار بگردانند و هرچند استغاثه بنمايند ياورى نيابند ام سلمه گفت كه اى فرزند دلبند جد عالىمقدار تو اين مصيبت عظمى را براى من شرح داده است و تربت مدفن ترا به من عطا كرده است و در شيشه‌اى آن را ضبط كرده‌ام پس حضرت امام حسين دست فراز كرد و كفى از خاك كربلا برداشت و بام سلمه داد و فرمود اى مادر مؤمنان اين خاك را نيز در شيشه ضبط كن و در نزد آن شيشه كه جدم آن را به تو سپرد بگذار هرگاه ديدى هر دو خون شوند بدانكه من در آن صحرا شهيد شدم . ام سلمه بعد از رفتن سيد الشهداء به طرف كربلا همى مواظبت آن دو شيشه مىنمود تا روز عاشورا به جهت خواب قيلوله خوابيده بود بناگاه ترسان و لرزان از خواب بيدار شد و بر سر شيشه‌ها رفت ديد خون از آنها جوش مىزند آن خون را به صورت ماليد و صيحه بركشيد و فرمود يا بنات عبد المطلب هلممن هلممن و قد قتل و اللّه سيد كن الحسين فقيل لها يا ام المؤمنين ما هذا فرمود به‌درستى كه از روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفته او را در خواب نديده بودم امروز براى خواب قيلوله اندكى