شيخ ذبيح الله محلاتى

301

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

غربال بيختن و مشت بسندان كوفتن است لا جرم مكتوبى بامير المؤمنين عليه السّلام نوشت از مكه و پسر خود عمر را طلبيد و گفت اين مكتوب را بشتاب برق و سحاب بمدينه مىرسانى و بدست امير المؤمنين عليه السلام مىدهى و ملازم ركاب او باش و بهرچه كه گويد فرمان‌بردار باش و در آن مكتوب درج كرده بود آنچه بين او و بين عايشه گذشته بود و آن حضرت را اعلام كرد كه عايشه با لشكر خود بجانب بصره حركت نمودند و عرض كرده بود يا امير المؤمنين اگر رسول خدا ما را بلزوم بيت فرمان نداده بود من ملازم ركاب شما مىشدم و مساعى جميله بتقديم مىرسانيدم اكنون فرزند خود را فرستادم كه او را بهر امرى فرمان دهى اطاعت كند . پس عمر بن ابى سلمه به خدمت حضرت رسيد و ماجرا را شفاها بعرض آن حضرت رسانيد و ملازم ركاب آن حضرت در جميع مشاهد بود و مدتى از قبل حضرت والى بحرين بود . ام سلمه محرم اسرار و حافظ ودايع بود ازين پيش ياد كرديم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ام سلمه را طلبيد و آن پوست گوسفند كه مملو از علم بود به او سپرد و فرمود كه هركه بعد از من آن را طلب كند او امام و خليفهء بعد از او خواهد بود . و در بصائر الدرجات بسند خود از معلى بن خنيس از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه چون امير المؤمنين به طرف عراق متوجه شد كتب و سلاح و ودايع امامت را سپرد بام سلمه تا اينكه بدرجهء رفيعهء شهادت رسيد و حضرت امام حسن عليه السلام مراجعت بمدينه نمود . ام سلمه آن ودايع را به امام حسن عليه السلام سپرد و چون امام حسن مسموم شد آن كتب و سلاح و ودايع امامت را سپرد بام سلمه تا اينكه على بن الحسين مراجعت از شام متوجه عراق گرديد آنها را سپرد « 1 » بام سلمه تا اينكه على بن الحسين مراجعت از شام نمود آن ودايع را ام سلمه به آن حضرت سپرد

--> ( 1 ) به حضرت سيّد الشهداء و آن حضرت هنگامى كه متوجه عراق گرديد انها را سپرد