شيخ ذبيح الله محلاتى
296
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
از خاطر ستردهاى و آن را فراموش كردهاى من اكنون ترا متذكر بنمايم آيا در خاطر دارى روزى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با على نجوى مىكرد چون راز آنها به طول انجاميد تو گفتى اكنون مىروم و بعلى جسارت مىكنم من ترا نهى كردم از من نشنيدى رفتى طولى نكشيد كه با چشم اشكآلود برگشتى و من از تو سؤال كردم ترا چه مىشود جواب گفتى كه من بر آنها وارد شدم و با على گفتم اى پسر ابو طالب از نه روز يك روز قسمت من مىباشد كه با رسول خدا بسر برم اين يك روز را هم تو بين من و رسول خدا حائل مىشوى چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين سخن از من شنيد رنگ صورت مباركش سرخ شد و غضب بر او مستولى گرديد و فرمود برگرد اى عايشه به خدا قسم على عليه السّلام را دوست نمىدارد مگر مؤمن و دشمن نمىدارد او را و دشمن نمىدارد احدى از اهل بيت مرا مگر اينكه او خارج از ايمان است آيا چنين بود اى عايشه ، عايشه گفت بلى آن را منكر نيستم . و نيز ام سلمه فرمود آيا در خاطر داري اى عايشه روزى را كه من و تو خدمت رسول خدا بوديم تو سر آن حضرت را مىشستى و موى سر او را اصلاح مىنمودى و من از خرما و كشك و روغن غذائى ترتيب مىدادم در اين حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سربلند كرد و فرمود ليت شعرى آيتكن صاحبة الجمل الادبب تنبحها كلاب حوئب كاش مىدانستم كداميك از شما صاحب شتر پرمو هستيد كه بر آن سوار مىشويد و سگهاى حوئب به روى شما فرياد بنمايند من از وحشت اين خبر وحشت اثر دست از تركيب طعام برداشتم و گفتم انا للّه و انا اليه راجعون اعوذ باللّه و برسول اللّه من ذلك اين وقت رسول خدا دست بر پشت تو نهاد و فرمود ( اياك ان تكونى يا حميرا صاحبة جمل الادبب ناكبة عن الصراط ) عايشه گفت بلى اين قصه را در خاطر دارم . و نيز ام سلمه فرمود اى عايشه در خاطر داري كه من و تو با رسول خدا در سفرى بوديم و على بن ابى طالب در سايهء درختى نشسته بود و نعلين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را وصله مىزد و لباس آن حضرت را مىشست در آن هنگام پدر تو با عمر طلب اذن كردند بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شوند من و تو برخاستيم عقب پرده رفتم پدر تو و عمر از