شيخ ذبيح الله محلاتى
292
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خويش را تماما با خود برد و هر شب و روزى با يكى از ايشان بسر مىبرد تا رعايت عدالت فرموده باشد چون نوبت بعايشه رسيد حضرت رسول با امير المؤمنين خلوت نمود در روز نوبت عايشه و راز آن حضرت به طول انجاميد اين مطلب بر عايشه گران افتاد ام سلمه مىفرمايد عايشه بنزد من آمد و گفت اكنون مىروم و على بن ابى طالب را به زبان خود او را اذيت مىكنم و مىگويم كه چرا رسول خدا را از من باز گرفتى در روز نوبت من ام سلمه مىفرمايد هرچند كه او را از اين كار ممانعت كردم گوش نداد و رفت و ساعتى نگذشت كه گريهكنان مراجعت كرد گفتم ترا چه رسيد گفت چون نزديك رسيدم گفتم اى پسر ابو طالب تو پيوسته حضرت رسول را از من مىگيرى حضرت رسول فرمود اى عايشه حايل مشو ميان من و على به حق خداوندى كه جانم در قبضهء قدرت اوست كه دوست نمىدارد على را مگر مؤمن و دشمن نمىدارد على را مگر كافرى به خدا قسم حق با على است و به هر سو كه على ميل كند حق با على ميل مىكند و هرگز على از حق جدا نمىشود ام سلمه مىفرمايد من بعايشه گفتم كه ترا منع كردم و تو از من نشنيدى شهادت ام سلمه باينكه عايشه دشمن على است در مدينة المعاجز سيد هاشم بحرانى در معاجز امام حسن مجتبى عليه السّلام روايت طولانى نقل كرده مورد حاجت آن را با روايت ( فتن بحار ) ملخصا نقد كرده اينجا ايراد مىنمائيم . مىفرمايد پس از رجوع حضرت امام حسن عليه السّلام از كوفه بجانب مدينه زوجات حضرت رسول براى تعزيت وفات حضرت امير المؤمنين و تهنيت قدوم مبارك آن حضرت انجمنى كردند از آن جمله عايشه بديدن آن حضرت نيامد تا زنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را توبيخ كرده آمد بديدن آن حضرت درحالىكه ام سلمه ايضا حاضر بود عايشه عرض كرد يا ابا محمد فراق جد بزرگوار تو روزى بر تو معلوم شد كه پدرت كشته گرديد و تا پدرت بود گويا جد تو از دنيا نرفته بود . حضرت امام حسن فرمود بلى و لكن بر من معلوم است آنچه از تو صادر گرديد از اظهار فرح و سرور و آنچه كه در نيمهء شب از تو صادر گرديد از شكافتن