شيخ ذبيح الله محلاتى

27

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حق خود را مطالبه مىكردند و در اين باب دلايلى اقامه مىنمودند نيز دليل بر صدق دعواى آنها است چون احدى بر آنها ايرادى نگرفت و تكذيب آنها ننمود با آن طول نزاع و مشاحات و منافرات بين فاطمه و ابى بكر كه واقع گرديد و دشمنى به حدى ظاهر و هويدا بود كه فاطمه وصيت كرد بعد از وفاتش ابو بكر بر جنازهء او نماز نگذارد و هنگامى كه فاطمه بنزد ابو بكر آمد براى مطالبه حق خود و احتجاج كرد بر او فرمود : اى ابو بكر اگر تو بميرى چه كسى از تو ارث مىبرد ؟ ابو بكر گفت : اهل و اولاد من فاطمه فرمود چطور شده كه ما از پيغمبر ارث نمىبريم و اولاد تو از تو ارث مىبرند ؟ و چون ابو بكر فاطمه را از ميراث پدر منع كرد و حق او را غصب كرد و بهانه‌جوئى نمود با فاطمه و آن سيده ستم و بيداد او را مشاهده نمود و ضعف و قلت ناصر و بىياورى خود را احساس كرد بابى بكر گفت به خدا قسم كه بر تو نفرين كنم و از دست تو به خداوند شكوه كنم ( الى آخر آنچه گذشت ) پس اگر ترك انكار بر ابو بكر دليل بر اين باشد كه منع كردن ابو بكر فاطمه را از ارث خود بصواب بود و خطا نكرد ناچار بايد گفت كه فاطمه در مطالبه حق خود نيز راه صواب پيموده چون كسى قول او را در اين باب انكار نكرد و كمترين چيزى كه بر مردم در اين باب لازم بود و واجب مىنمود اين بود كه اگر فاطمه جاهل بود او را بشناسانند و اگر فراموش كرده بود او را متذكر بنمايند و به ياد آورند و او را از خطا بازگردانند و اگر هذيان مىگفت و بپراكندگى سخن ميراند يا از جادهء مستقيم منحرف بود يا وصلتى را قطع كرده بود او را متذكر گردانند و قدر و رفعت او را حفظ بنمايند و چون ما نيافتيم از مردم كسى را كه اين دو خصم را انكار كند بنابراين بايد گفت اين دو دعوى با يكديگر تكافو و برابرى دارند و چون معارض با همديگر هستند پس در حقيقت هر دو مساوى هستند پس رجوع كردن باصل حكم خداوند در باب مواريث براى ما و شما اولى و اقدام است و از براى ما و شما واجب‌تر مىنمايد » جاحظ پس از اين كلام داد انصاف داده و با كمال صراحت امام خود را در عداد ظلمه انام آورده و تعدى و جور و ظلم او را برملا ثابت نموده چنانچه جاحظ پس از كلام سابق مىگويد :