شيخ ذبيح الله محلاتى

254

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

متعال مىخواهى بدانى اين درخت را طلب كن پس پيغمبر آن درخت را كه پديدار بود طلب كرد بيامد و آن حضرت را سجده كرد و چون فرمود باز شو باز شد در اين وقت اسماعيل كه ملك موكل آسمان و ماه بود فرود شد و عرض كرد السلام عليك يا رسول اللّه اگر فرمائى ستارگان را بر اين قوم كافر ببارم تا جملگى بسوزند از پس او ملك آفتاب آمد و گفت اگر فرمائى آفتاب را بر سر ايشان فرود آورم تا سوخته گردند آنگاه ملك زمين آمد كه اگر گوئى زمين را فرمايم تا ايشان را فروبرد آنگاه ملك موكل به كوه‌ها آمد و گفت اگر حكم دهى كوهها را بر سر ايشان بگردانم آنگاه ملك بحار آمد و گفت اگر فرمائى ديار ايشان را به دريا غرق كنم . آن حضرت روى خويش بسوى آسمان كرد و فرمود من براى عذاب مبعوث نشدم بلكه من رحمت عالميانم مرا با قوم خود بگذاريد كه ايشان نادانند . پس جبرئيل عرض كرد كه خديجه را نگران باش كه كه از گريهء او ملائكة بگريه درآمدند او را بسوى خود طلب كن و سلام من به دو برسان و بگوى خداى ترا سلام مىرساند و بشارت ده او را كه در بهشت ترا خانه‌اى از مرواريد است كه بنور زينت كرده‌اند و در آنجا بانك وحشت‌آميز و رنج و تعبى نيست . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على و خديجه را طلب كرد در آن‌وقت همى از روي مباركش خون مىدويد و نمىگذاشت آن خون به زمين برود خديجه گفت بابى انت و امي چرا نمىگذارى اين خون به زمين برود فرمود مىترسم كه خداى بر اهل زمين غضب بنمايد پس آن حضرت را بيگاه به خانه آوردند و سنگى بزرك بر فراز خانه تعبيه كرده بودند چون مشركان بدانستند كه آن حضرت به‌سوى خانه شده گرد خانه را فروگرفتند و سنگ‌باران كردند و هر سنك كه به بام خانه مىآمد و آن سنك كه بر فراز خانه تعبية كرده بودند مانع از آسيب بود و هرچه كه از پيش رو مير سيد على و خديجه عليهما السلام خويشتن را سپر آن حضرت مىداشتند عاقبت الامر خديجه گفت اى مردم قريش شرمنده نمىشويد كه خانهء زني را سنگ‌باران مىكنيد كه نجيب‌ترين قوم شما