شيخ ذبيح الله محلاتى
241
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
پس ورقه بيرون شد و بسراي خويلد درآمد و با او گفت چه در حق خويش انديشيدي و خود را بدست خويشتن به هلاكت افكندى خويلد گفت چه كردهام ورقه گفت اينك دلهاى پسران عبد المطلب را در كين خود چون ديك جوشان ساختى و پسر برادر ايشان را حقير شمردهاى و رد سؤال ايشان كردهاى خويلد گفت اى پسر برادر جلالت قدر محمد بر همهكس روشن باشد اما چكنم اگر پذيرفتار اين سخن بشوم بزرگان عرب را كه از اين آرزو باز داشتهام با من كينه ورزند ديگر اينكه خديجه با اين سخن همداستان نشود ورقه گفت مردم عرب بزرگوارى محمد را دانستهاند و از اين در با تو سخن نتوانند كرد و خديجه نيز او را شناخته و دل در هواى او باخته اكنون برخيز و خاطر بني هاشم را از كين بپرداز ( لا سيما حمزه اسد باسل القضاء المحتوم لا يصده عنك صاد و لا يرده عنك راد ) : پس ورقه با خويلد بدر خانه ابو طالب آمدند و گوش فراداشتند شنيدند حمزه با رسول خدا مىگويد اى قرة العين سوگند با خداى كه اگر فرمائى هماكنون بروم و سر خويلد را بياورم خويلد با ورقه گفت مىشنوى حمزه چه مىگويد ورقه گفت تو بشنو خويلد گفت بگذار من برگردم چه آنكه خوف دارم چون حمزه مرا بنگرد سر از بدن من برگيرد ورقه گفت ضمانت اين كار بر من بيم مكن چه آنكه ايشان مردمى نباشند كه چون به ايشان وارد شوى كسى را رنجه كنند اكنون نگران باش تا من چه گويم پس در بكوفت در اين وقت رسول خدا فرمود اى اعمام من اينك خويلد با ورقه بر در سراى رخصت مىطلبند كه بر شما وارد بشوند در حال حمزه برخاست و در بگشود و ايشان را درآورد هر دو تن ندا برداشتند و گفتند ( نعمتم صباحا و مساء و كفيتم شر الاعداء يا اولاد زمزم و صفا ) ابو طالب او را بخير جواب گفت اما حمزه فرمود آنكس كه از قرابت ما دورى جويد ما جواب او را بخير نگوئيم خويلد عرض كرد كه شما خود مىدانيد كه خديجه بحذافت عقل ممتاز است و من بضمير او دانا نبودم اكنون كه دانستم او دل بسوى شما دارد از در عذر آمدهام و خواستارم از آنچه رفته ديگر سخن نگوئيد و عذر مرا پذيرفتار شويد و اين اشعار بگفت .