شيخ ذبيح الله محلاتى

233

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

خدا راه برگرفت و خديجه از قفاى او همى نگران بود ناگاه ديد آن قبه باز شد و آن فرشتگان بازآمدند بدانسان كه از نخست بود بالجمله آن حضرت طى مسافت كرد تا بكاروان رسيد . ميسره گفت اى سيد من مگر از رفتن به مكه باز ايستادى آن حضرت فرمود من رفتم و باز شدم ميسره عرض كرد مگر اين سخن از در مزاح باشد فرمود نه چنين است من به مكه رفتم و طواف كردم و خديجه را ديدار كردم اينك آب زمزم و نان خديجه است كه با من است ميسره در ميان كاروان ندا درداد كه اى مردمان محمد افزون از دو ساعت بيش نيست كه غائب شده است اينك چندروزه راه را پيموده از مكه توشه خديجه با خود آورده است اهل قافله تعجبها گردند ابو جهل گفت از ساحريهاى محمد عجب نباشد و روز ديگر كاروان بسوى مكه كوچ دادند و مردم مكه باستقبال كاروانيان بيرون شدند اما خديجه خويشان خود را پزيره آن حضرت ساخت و حكم داد تا در همه راهها عظمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بداشتند و قربانى پيش كشيدند و آن حضرت راه به پايان برده در خانهء خديجه فرود شد و خديجه از پس پرده جاى كرده و رسول خدا سود آن سفر را با وى بنمود و خديجه از اين بازرگانى سخت در عجب و پدر خود خويلد را مژده فرستاد آنگاه با ميسره گفت ترا در اين سفر از محمد چه مشاهده رفت . ميسره عرض كرد كه كرامت آن حضرت از آن افزون است كه مرا طاقت باز نمودن آن باشد و لختى از قصه‌هاى آن سفر بازگفت و پيام فليق راهب را با خديجه گذاشت خديجه گفت خاموش باش اى ميسره كه شوق مرا به‌سوى محمد زياد كردى آنگاه خديجه ميسره و زن و فرزند او را آزاد ساخت و او را خلعت فاخر و دو شتر و دويست درهم سيم عطا فرمود آنگاه فرمود تا از عاج و آبنوس كرسى بنهادند كه هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شود بر آن كرسى بنشيند .