شيخ ذبيح الله محلاتى
229
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
روز بگذشت روز ديگر مردم باديه از اطراف شام خبردار شدند كه قافله حجاز آمده است يكباره به شهر درآمدند و چون متاعى جز متاع رسول خدا بجاى نبود دوچندان خريدند تا آنكه جز يكبار پوست چيزى بجاى نماند در اين وقت سعيد بن قمطور كه يكى از احبار يهود بود برسيد و ديدار آن حضرت را با آنچه در كتب بود مطابق يافت با خود گفت اين است كه آئين ما را هدر و زنان ما را بىشوهر و اطفال ما را بىپدر كند و اموال ما را بغنيمت بگيرد پس حيلتى انديشيد و بنزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت اى سيد من اين حمل پوست را به چند مىفروشى فرمود به پانصد درهم عرض كرد من بدين بها خريدارم به شرط آنكه بخانهء من درآئى و از طعام من تناول فرمائى تا بركتي در خانهء من پيدا شود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چنين كنم پس يهودى حمل را بگرفت و آن حضرت را با خود ببرد و از پيش به خانه درآمد و زن خود را گفت مردى به خانه درآوردهام كه دين ما را باطل كند در قتل او مرا مساعدت كن زن گفت چه مىتوانم كرد مرد او را گفت اين سنك آسيا را برگير و از راه بام بر فراز در خانه باش تا وقتى كه اين مرد بهاى متاع خويش بستاند و خواهد بيرون شود اين سنك را بر سر او فرود آور تا هلاك شود . پس زن آن دستاس سنك را برگرفت و بر فراز بام آمد و منتظر بيرون آمدن آن حضرت بود چون آن حضرت از خانه بدر شد زن چشمش بر ديدار آن حضرت افتاد دستش بلرزيد و قدرت نيافت كه سنك را بگرداند تا آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبور نمود پس سنك را رها كرد اتفاقا دو پسر يهود از خانه بيرون شدند سنك بر سر ايشان واقع شد در حال جان بدادند پس سعيد بن قمطور از خانه بيرون تاخت و فرياد همىكرد كه اى مردمان اين آنكس باشد كه دين شما را باطل كند و مال شما را بغنيمت بگيرد و زنان شما را اسير كند و مردان شما را بكشد اكنون بخانهء من درآمد و طعام مرا بخورد و دو فرزندان مرا بكشت و بيرون رفت چون مردم يهود اين بنك بشنيدند با شمشيرهاى برهنه بيرون تاختند اين هنگام آن حضرت با قافله از شام بيرون شده بودند .