شيخ ذبيح الله محلاتى

227

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

پس روي بدان گروه كرده گفت اى بزرگان قريش آيا كسى از شما بجا مانده باشد ابو جهل گفت بلى جوانى خردسال كه اجير زنى شده است و از بهر او بتجارت آمده است . ابو جهل هنوز اين سخن در دهن داشت كه حمزه از جاى بجست و چنانش مشت بر دهن بكوفت كه به پشت افتاد و فرمود چرا نكوئى بشير و نذير و سراج منير و او را نگذاشتيم بر سر متاع خود جز از در امانت و ديانت او و نيكوتر ما همه او باشد و بسوى راهب نگريست و فرمود آن كتاب كه در دست دارى مرا ده و بگو چه خبر در آنست تا من حل اين مشكل بنمايم راهب گفت اى سيد من اين كتابى است كه صفت پيغمبر آخر زمان در او بيان كرده‌اند و من او را همىطلبم عباس گفت اى راهب اگر او را ببينى مىشناسى راهب گفت بلى مىشناسم پس عباس دست او را گرفت نزديك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد راهب سلام داد حضرت فرمود و عليك السلام يا فليق بن يونان بن عبد الصليب راهب گفت نام من و جد و پدر مرا چه دانستى فرمود آن‌كس مرا خبر داد كه هم ترا به بعثت من خبر داده است پس راهب سر بر قدم آن حضرت نهاد و گفت اى سيد بشر خواستارم كه بوليمهء من حاضر شوي و كرامت بفرمائيد رسول خدا فرمود اين گروه متاع خويش به من سپرده‌اند و بايستى آن را حراست كنم راهب گفت من ضامنم اگر عقال شترى مفقود بشود در عوض شترى بدهم . پس آن حضرت باتفاق راهب روان شد و آن دير را دو در بود يكى بسيار پست و در برابر او صورتى چند كرده بودند از بهر آنكه چون كسى از آن در بدرون شود ناچار بايستى خم بشود و قهرا تعظيم آن صور حاصل گردد راهب به جهت امتحان آن حضرت را از آن درخواست وارد كند چون بنزديك باب رسيد راهب خود پشت خم نمود و وارد گرديد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون خواست داخل بشود طاق بلند شد به حدى كه آن حضرت با تمام استقامت داخل گرديد قريش برخواستند و او را در صدر مجلس جاى دادند و فليق با ديگر رهبانان در حضرت او بايستادند و ميوه‌هاى گوناگون