شيخ ذبيح الله محلاتى
220
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كوه حمل كنيد مردمان همه اطاعت كردند مگر يك نفر از قبيله بنى جمح كه مصعب نام داشت او بدين حكومت سردرنياورد و گفت اى گروه قافله سخت دلهاى شما ضعيف است كه از آنچه اثري نيست بهراسيد اين سخن بر زبان داشت كه بارانى بشدت باريدن گرفت و آن مرد را سيل ربود و او را با احمال و اثقال او نابود ساخت مردمان از خبر دادن رسول خدا به اين واقعهء سيل تعجبها كردند پس اهل قافله در دامنهء كوه چهار روز بودند و آن سيل هر روز بزيادت مىشد ميسره عرض كرد كه ما مجرب داشتهايم كه اين سيل تا يك ماه ديگر قطع نشود و از آب عبور ممكن نگردد و در اين دامن جبل از اين بيشتر سكون صواب نباشد و اگر فرمائى بهسوى مكه مراجعت كنيم پيغمبر او را هيچ جواب نفرمود و بخفت در خواب ديد كه ملكى با او گفت اى محمد محزون مباش و فردا اول صبح بفرما تا قوم حمل خود برگيرند و در كنار وادى بايست تا مرغى سفيد با ديد آيد و با بال خود خطى سفيد بر آب رسم كند كه اثر آن بماند پس براثر بال او روان شويد و بگوئيد بسم اللّه و باللّه و به آب درآئيد كه شما را زيانى نرسد . چون صبح شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خواب بيدار گرديد فرمان داد تا حمل بر شتران بستند و با مردمان بكنار وادى آمدند ناگاه مرغ سفيدى از فراز كوه به زير آمد و با پر خود خطى سفيد بر آب رسم كرد چنان كه آن نشان بر روى آب نمايان بود پس آن حضرت فرمود بسم اللّه و باللّه و در آب درآمد و مردمان همه متابعت كردند و بهسلامت بيرون شدند مگر يك نفر از قبيله بني جمح گفت بسم اللات و الغرى چون اين بگفت غرقه آب گشت و اموالش بهدر شد ابو جهل چون اين بديد گفت ما هذا الا سحر مبين مردمان گفتند اى پسر هشام اين سحر نيست و اللّه ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء افضل من . محمد از اين سخنان آتش حسد ابو جهل زبانه زدن گرفت و از آنجا با قوم خويش كوج داد تا بر سر چاهى فرود شدند .