شيخ ذبيح الله محلاتى
215
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آمدن رسول خدا بخانهء خديجه ( ع ) آنگاه خديجه فرمود محمد خود كجا است كه من حاجت او را از لبهاى او بشنوم عباس چون اين بشنيد برخواست و بابطح آمد آن حضرت را نيافت پس بهر سوى در طلب وى برآمد تا آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خوابگاه ابراهيم خفته و رداى مبارك بر زبر خويش انداخته و اژدهاى عظيم بر بالينش خفته و بجاى بادبزن برك گلى در دهان گرفته آن حضرت را باد مىزند چون عباس آن مار بزرك بديد بر پيغمبر بترسيد و شمشير بركشيد و آهنك اژدها كرد و هم ثعبان بسوى او درآمد پس عباس فرياد برآورد كه اى برادرزاده مرا درياب چون پيغمبر چشم گشود اژدها ناپديد شد پس آن حضرت فرمود از بهرچه تيغ بركشيدى صورت حال بازگفت پيغمبر تبسم فرمود و گفت آن فرشته از جانب خداوند متعال بحر است من مأمور است بسيار او را ديدهام و با او سخن كردهام عباس گفت كسى انكار فضل تو نتواند كردن و اين گونه چيزها از تو بعيد نباشد اكنون آهنك خانهء خديجه فرما كه مىخواهد ترا بر مال خود امين گرداند . پس آن حضرت راه پيش گرفت و نور آن حضرت به خانه خديجه تابيدن گرفت و خيمه او را روشن كرد خديجه گفت اى ميسره چرا اطراف خيمه را مسدود نساختى كه تابش آفتاب بر اين قبه درآمده ميسره گفت اين قبه را ثلمه و روزنه نباشد اين فروغ جبين محمد است كه اين قبه را روشن كرده است و اينك با عباس عم خود همىآيد پس اعمام پيغمبر بيرون شدند باستقبال آن خورشيد رسالت و آن حضرت را درآوردند و در صدر مجلس جاى دادند خديجه طعام بفرستاد و خود از پس پرده آمده عرض كرد اى سيد من كلبه تاريك مرا روشن ساختى و وحشتهاى مرا بمؤانست بدل فرمودى آيا مىخواهى امين من باشى در اموال من و بهركجا كه مىخواهى سفر نمائى فرمود بدان راضى شدم و مىخواهم بسوى شام سفر كنم عرض كرد حكم تراست و از بهر تو در اين سفر صدا وقيه طلا و صدا وقيه نقره و دو شتر با حمل آن مقرر كردم آيا راضى شدى