شيخ ذبيح الله محلاتى

20

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

هم در بيت الاحزان گفته : « اين روايت اعتبار آن در نزد من مثل ساير اخبار نيست كه در اين باب نقل شده است چون مجلسي نقل كرده بود ما هم نقل كرديم و اللّه العالم » . بيست و سوم : امير المؤمنين عليه السلام در محضر مهاجر و انصار ابو بكر را مفتضح نمود و ظلم و جور او را ثابت فرمود چنانچه ازين پيش ياد كرديم كه فاطمه بعد از اين همه احتجاجات و رد كردن ابو بكر شواهد او را ، و دريدن عمر نامه رد فدك را ، فاطمه روى بابا بكر فرمود : « فقالت ما كلمتك ابدا ، قال ما هجرتك ابدا ، قالت و اللّه لادعون اللّه عليك ، قال : و اللّه لادعون اللّه لك » . فاطمه فرمود : اى ابو بكر سوگند باخداى هرگز بعد ازين با تو تكلم نكنم ، ابو بكر گفت به خدا قسم هرگز از حضرت تو دورى نجويم ، ديگرباره فاطمه فرمود : سوگند با خداى شكايت ترا با خداوند خواهم برد و دفع ترا از او خواهم خواست ، ابو بكر گفت : سوگند با خداى كه من در طلب خير تو رو بدرگاه خداوند خواهم آورد ، پس از آن فاطمه عليها السلام با چشم گريان و دل بريان به خانه رفت و ماجراى خود را بعرض آن حضرت رسانيد ؛ روز ديگر امير المؤمنين عليه السّلام به مسجد درآمد در حالتى كه مهاجر و انصار همه حاضر بودند پس روي بابى بكر كرد و فرمود : چرا فاطمه را از حق خويش دفع دادى و فدك و عوالى آن را مضبوط ساختى ، ابو بكر در پاسخ گفت : فدك فىء مسلمانان است اگر فاطمه اقامه شهود كند و حق خود را بدرجهء ثبوت رساند فدك از براى او خواهد بود ، على عليه السّلام فرمود : آيا در ميان ما بخلاف حكم خدا حكومت مىكنى ؟ ! ابو بكر گفت : هرگز چنين نكنم ، فرمود اگر چيزى در دست مسلمي باشد و من دعوىدار باشم طلب شهود از كه مىكنى ؟ ابو بكر گفت : از تو شاهد خواهم خواست ، فرمود : پس چه شده است كه از فاطمه شاهد مىطلبى در چيزىك متصرف بود چه در حيوة پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم چه بعد از وفات پيغمبر ؟ ! ! اين وقت ابو بكر خاموش شد ، عمر چون اين بديد سخن را از قانون مخاطبت ديگرگونه ساخت و گفت : يا على چندين سخن را دراز مكن ، اگر شما را بينه و شهوديست كه به كار آيد حاضر كنيد و گرنه فدك را دست بازداريد تا از بهر مسلمانان باشد ! ! على عليه السّلام با عمر سخن نكرد و روى با ابا بكر آورد و فرمود : همانا قرائت قرآن كرده باشى مرا خبر ده از اين آيت مبارك « إِنَّما يُرِيدُ