شيخ ذبيح الله محلاتى

195

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

حضرت را براستى بخلق فرستاده كه عثمان دروغ گفت و مىدانست كه آن حضرت او او را امان نداده . پس حضرت از او روگردانيد آن بىحيا بجانب راست آن حضرت آمد و بار ديگر آن سخن را اعاده كرد و حضرت رو از او گردانيد باز آن بىحيا بجانب چب آن حضرت آمد و آن سوگند و آن سخن دروغ را اعاده كرد تا آنكه چهار مرتبه چنين نمود و در مرتبه چهارم آن جناب فرمود كه براى تو او را امان دادم تا سه روز و اگر بعد از سه روز او را در مدينه يا حوالى مدينه بيابم بقتل خواهم رسانيد پس عثمان او را برداشت و برگشت چون از نزد آن حضرت بيرون رفت آن جناب فرمودند خدا لعنت كند مغيره را و آن‌كس كه او را در خانهء خود جاى دهد و آن‌كس كه او را سوار كند و او را طعام دهد خدايا لعنت كن كسى را كه او را ظرف آب دهد و لعنت كن كسى را كه تهيهء سفر او كند يا مشكى به او بدهد يا نعلينى يا رسنى يا ظرفى يا پالان شترى و همىشمرد تا ده چيز شد پس عثمان او را به خانه برد و او را در خانه جاى داد و آب و طعام و چهارپاى سوارى و جميع آنچه را كه حضرت لعن كرده بود بر كسى كه به او بدهد و همه را به او داد روز چهارم او را سوار كرد و از مدينه بيرون كرد هنوز آن منافق از خانهاى مدينه بدر نرفته بود كه حقتعالى راحلهء او را هلاك كرد و چون قدرى پياده رفت كفشش پاره شد و خون از پايش روان گرديد پس چهار دست و پاى راه رفت تا آنكه زانوهايش مجروح گرديد و مانده شد بناچار در زير درخت خارى قرار گرفت پس وحى بر رسول خدا نازل شد كه آن منافق كافر در فلان موضع است و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت امير را طلبيد و فرمود تو و عمار برويد و بروايت ديگر زبير و زيد بن حارثه را فرستاد پس چون به آن موضع رسيدند حضرت امير بنا به روايت اول او را بجهنم فرستاد و بنا به روايت ثانى زيد بن حارثه زبير را گفت بگذار من او را بقتل آورم كه او دعوى كرده است كه او برادر مرا كشته است و مرادش از برادر حمزه بود زيراكه حضرت رسول زيد را با حمزه برادر كرده و عقد اخوت بينهما قرار داده بود چون عثمان خبر