شيخ ذبيح الله محلاتى
191
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آه از بردن حق على و غصب فدك * خونفشان است از آن صحب نبى چشم ملك نمك فاطمه خوردند و ببين حق نمك * كه نمك ريخته بر زخم درونش يكيك زانچه با آل على بعد پيمبر كردند * با حسين و حسن و ساقى كوثر كردند نالهاش داشت دل اهل مدينه بخروش * كين چه شعله است كه هرگز نتوان كرد خموش خدمت سرور دين عرض نمودند كه دوش * خواب ما رفت وز سر نيست ديگر طاقت و هوش آه زهرا همه را شعلهاى آمد جانسوز * يا بشب گريه كند دخت پيمبر يا روز برد پيغام على چون بر آن گوهر پاك * ببقيع آمد و در سايهء چوبي ز اراك با حسين و حسن و قلب حزين و دل پاك * گريه سر كرد ز هجران رسول لولاك فرقهء بىسروپا و گروهى دلسخت * نيمهشب رفته و مقطوع نمودند درخت گر بپرسى كه چه شد باعث بيمارى او * لگد و تختهء در هر دو شكستن پهلو تازيانه بزدش قنفذ خستش بازو * نيلى از سيلى بيداد عمر گشتش رو علم اللّه چه شرر بر جگر فاطمه بود * كه شرار جگرش آتش جان همه بود عصمت اللّه چهل شب ز مهاجر وز انصار * نه گواهى بىاحقاق حق خود ناچار طلبيد و همه گفتهاند بهنگام نهار * حاضر آئيم بتصديق شما و كرار از پى امر فدك جمله شهادت داريم * حاضر آئيم و ره و رسم ارادت داريم باز فردا چه شد آن فرقهء ملحد ز نفاق * رو نهان كرده نبردند بسر رسم وفاق شد ز تكذيب على ولوله اندر آفاق * يكجهت كاش شدي ششجهت و سبع طباق همه آشفته و سرگشته و چشم پرخون * بيدل و واله حيران همه در دشت جنون بارى آن لحظه كه ضعفش به بدن راه نمود * لب چون لعل شريفش به وصيت بگشود يا على گفت كه اى ما حصل غيب و شهود * چو نرسد فاطمه را نوبت فرمان ودود تا نباشد احدى نعش مرا شب بردار * خود حنوطم كن و ده غسل بخاكم بسپار يعنى آنان كه مرا صدمه ز بنياد زدند * بر در خانهء من آتش بيداد زدند