شيخ ذبيح الله محلاتى

171

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

برخواست و بنزد او شتافت آن مرد عرب گفت مگر شما را امر بتقيه نكرده‌اند چرا تقيه نمىكنيد اين كلمه را گفت و صورت از شيخ حسن برگردانيد شيخ هرچه نظر كرد احدى را در آن بيابان هموار نديد كآن به آسمان بالا رفت يا به زمين فرورفت شيخ حسن مراجعت كرد مرد موصلى برخواست صورت او را بوسيد و از او معذرت طلبيد شيخ حسن يقين كرد كه آن مرد عرب از رجال الغيب بوده كه در اثر توسل بصديقهء طاهره سبب نجات او گرديده است شكر و حمد خداى را بجا آورد . حكايت سى و چهارم علويه با منصور دوانيقى آخوند ملا محمد باقر كجورى در كتاب جنة النعيم كه در احوال شاهزاده عبد العظيم نوشته در ص 34 از كتاب زهرة الرياض و نزهة القلوب نقل كرده است كه منصور خليفهء عباسى روزى از بغداد بيرون آمد و بر استرى سوار بود زنى علويه عنان استرش را گرفت و گفت يا امير المؤمنين ترا قسم مىدهم برحمى كه بين من و تو است ساعتي صبر كن منصور ايستاد گفت من از دخترهاى جناب حسين بن على هستم و تو دو برادر و شوهر و عموي مرا كشتى پسرى بيش ندارم و آن نور چشم و ميوه دل من است و آن پسر در حبس تو است بيا و از وى عفو كن منصور با كمال غضب گفت عفو نمىكنم و گذشت و آن علويه با ديدهء گريان و دل بريان مراجعت كرد چند قدم نگذشت كه استر منصور لغزيد ورم كرد و منصور را انداخت نزديك رسيد گردن وى خورد شود فرياد كرد پسرش را رها كنيد و او را ده هزار درهم بدهيد حقير گويد اين باب واسعى است كه جمع و تأليف آن كتاب كبيرى را درخور است بلكه احصاى آن در عقدهء محال است چه آنكه متوسلين بعصمت كبري فاطمهء زهرا ( ع ) قديما و حديثا ادامه دارد