شيخ ذبيح الله محلاتى
153
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
حالى در شارع عام مىباشد پس در نفس خود گفتم من مىدهم اين فاسق را در هر سال پنج هزار درهم كه آن را صرف كند در معصيت خداوند هرآينه منع مىكنم مقررى امسال او را چون ماه مبارك داخل شد حاضر شد آن شيخ در نزد من و ايستاد بر در خانه چون رسيدم به او سلام كرد و مرسوم خود را مطالبه نمود گفتم ترا در نزد من خيري نيست و لا كرامة من هرگز مال خود را به تو نمىدهم كه در معصيت خدا صرف بنمائى آيا نديدم ترا در زمستان كه مست بودي و در شارع عام افتاده بودى برو و ديگر در نزد من ميا چون شب شد در عالم رؤيا رسول خدا را ملاقات كردم كه مردم در اطراف او مجتمع بودند من پيش رفتم سلام كردم ديدم رسول خدا از من اعراض كرد اين معنى بر من بسيار دشوار آمد عرض كردم يا رسول اللّه گناه من چيست با كثرت احسان من بفرزندان شما فرمود مگر فلانى فرزند من نبود چرا او را از در خانه خود رد كردى و وظيفه او را قطع نمودى عرض كردم يا رسول اللّه من وظيفه او را قطع كردم چون مرتكب معصيت مىشد نخواستم اعانت بر معصيت كرده باشم پس فرمود تو او را احسان مىكردى به جهت خاطر من يا به جهت خاطر او گفتم به جهت خاطر شما فرمود پس سزاوار بود كه بپوشانى عيب و معصيت او را به جهت خاطر من و اينكه او از احفاد من است گفتم چنين خواهم كرد با او با عزاز و اكرام پس از خواب بيدار شدم چون صبح شد فرستادم از پى آن سيد چون از ديوان مراجعت كردم گفتم سيد را داخل خانه بنمائيد چون داخل شد كاملا از او احترام كردم سپس فرمان دادم كه ده هزار درهم در دو كيسه حاضر بنمايند و هر دو را تسليم سيد نمودم سيد بسيار تعجب كرد او را گفتم هرگاه از مخارج تو چيزى كم آمد مرا خبر كن گفت ايها الوزير بفرمائيد سبب راندن ديروز و احسان امروز چيست گفتم جز خير چيزى نبود مراجعت فرمائيد به خوشى گفت و اللّه برنمىگردم تا سبب او را نفرمائيد من آنچه در خواب ديده بودم نقل كردم فورا اشك از چشمان او فروريخت و گفت نذر كردم نذر واجب كه ديگر عود به معصيت نكنم به مثل آنچه ديدى و هرگز پيرامون معصيتى نكردم كه محتاج كنم جد خود را با تو محاجه بنمايد پس توبه كرد و توبه او نيكو شد .