شيخ ذبيح الله محلاتى

151

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مشرف شدند و آن مجوسى را دخترى بود كه به پسر خود نكاح كرده بنا بر مذهب مجوس كه نكاح محارم را حلال مىدانند چون مسلمان شد بين دختر و پسر جدائى انداخت چون آن خلاف شريعت عزا بود بعد از آن متوجه آن رسول گرديده گفت آيا مىدانى دعوتى كه در حق من مستجاب شده چه بوده آن رسول گفت نه به خدا قسم و من همين ساعت خواستم از تو سؤال بنمايم پس آن جديد الاسلام گفت من تزويج كردم دختر مرا به پسر خود و طعامى ساختم و اهل مذهب خود را طلبيدم و ايشان اجابت كرده حاضر شدند و من امر كردم كه حصيرى در صحن خانه براى من فرش نمايند و در جنب خانهء ما قومى از سادات فقرا بودند كه مالى نداشته‌اند و من درحالىكه روي حصير تكيه داده بودم شنيدم كه دخترى از همان سادات بمادر خود مىگويد اى مادر بوى طعام اين مجوسى بما اذيت مىرساند كه گرسنه‌ام و دست‌رس بطعامى ندارم آن جديد الاسلام گفت چون اين را شنيدم طعام بسيار و جامه و اشرفى بسيارى براى ايشان فرستادم علويات چون اين احسان را از من ديدند قبل از اينكه دست بطعام دراز بنمايند بهم ديگر گفته‌اند بيائيد تا در حق اين مرد دعا كنيم پس دستها بجانب آسمان برداشته‌اند و بعضي از ايشان گفته‌اند اللهم احشر هذا الرجل مع جدنا رسول اللّه و بقية آمين گفته‌اند پس دعوت مستجابه كه سرش بر تو پوشيده بود همين است . حكايت بيست و يكم قرض دادن آرد بعلوي علامهء خبير حاجى نورى قدس سره در كتاب كلمهء طيبة در باب 14 مىفرمايد . احمد بن الفضل بن الكثير در كتاب وسيلة المآل نقل كرده از كتاب توثيق عري الايمان كه او روايت نمود از ابى الحسن على بن ابراهيم بن عثمان دقاق رقى كه گفت وارد شد بر من روزى فقيرى علوى از فرزندان حسين بن على عليه السّلام پس گفت صد من آرد به من بده گفتم قيمت آن را حاضر كن گفت ندارم و متمكن نيستم بنويس بر جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس آنچه خواست دادم و نوشتم قيمت آن را بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين خبر به گوش