شيخ ذبيح الله محلاتى
145
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
فرمود اين ايام عيد است و بچههاى من گرسنه و برهنه هستند و تو تقسيم صدقات مىنمائى از بيت المال فرمان كن چيزي به من بدهند كه لااقل ازين سختى جان بهسلامت بدر به بريم قاضى گفت بسيار خوب فردا تشريف بياوريد من ترا راضى و خوشنود مىنمايم علويه خوشحال مراجعت كرده دختران خود را بشارت داد يكى از آن دختران گفت اى مادر اگر قاضي به تو وجهى داد با او چهكار مىكنى مادرش گفت تو چه ميل داري گفت من مىخواهم مقدارى پنبه براى من بگيرى تا آن را غزل بنمايم و يك پيراهن براى خود تهيه كنم ديگرى گفت اى مادر از روزى كه پدرم فوت شده است من دلم نان گندم مىخواهد آن دختر صغيره گفت من دلم يك نان درست مىخواهد آن شب را به اين آرزوها صبح كردند چون آفتاب سر از مشرق بدر كرد علويه بخانهء قاضى رفته در گوشهاى نشست تا خلوت شد مجلس قاضى و در آنوقت غضبناك بود در آن حالت علويه پيش رفته فرمود ايها القاضى من همان علويه باشم كه روز گذشته به من وعده دادى كه به من احسانى و دستگيرى بنمائى قاضى چون غضبناك بود صيحه به روى علويه زد و فرمان داد كه علويه را بيرون كردند ( فخرجت و هى باكية حزينته مكسورة القلب متحيرة تبكى و تنوح بقلب جريح و لسان فصيح و صوت مليح و هى تقول ما الذى اقول لبنتى فاطمة الصغرى و ما الذي اقول لزينب الكبرى باى وجه ارجع اليهن و باي لسان اعتذر لهن و هن منتظرين اللهم لا تخيب ظنى فاني رفعت اليك قصتى و منك سئلت حاجتى انك على كل شىء قدير ) علويه با نوائى جانسوز و آهى آتشافروز سيلاب اشك از چشم او جريان داشت و به زبان فصيح و بياني جذاب و مليح با دلسوخته و مجروح سر بجانب آسمان بلند كرد و عرض كرد اى خداى بالا و پست اكنون من جواب دختران گرسنه و برهنه را چه بگويم كه همه در انتظار من مىباشند و چنان اميد دارند كه اكنون آنها را بآرزوى خود مىرسانم پروردگارا مرا از درگاه خود محروم مفرما و دست رد به سينه من مزن كه تو بر همه چيز قادرى درحالىكه آن زن در سوز گداز و با خداوند بىنياز كرم مناجات بود كه مردى كه او را سيدوك مجوسى مىگفتهاند مست شراب بود از نزد علويه عبور داد آهنك ناله علويه در مسامع سيدوك تاثيرى تمام كرده به گمان اينكه