شيخ ذبيح الله محلاتى
140
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
است كه برخيزيم و نماز بخوانيم و در حق زوجه احمد بن الخضيب دعا كنيم پس نماز و دعا كرديم چون بجامه خواب رفتم رسول خدا را در عالم رؤيا ديدم فرمود شما شكر اين نعمت كرديد اكنون براى شما عطاى ديگر مىآورند از همان شخص قبول كنيد ازاينجهت من منتظر شما بودم ، و اين حكايت را علامه مجلسى قدس سره در جلد بيست يكم بحار در باب مدح الذرية الطيبة و ثواب صلتهم ذكر فرموده . حكايت پانزدهم علويه با ملك بلخ و مجوسي در كتاب مذكور ص 33 نقل مىفرمايد از جلد بيست يكم بحار در باب مدح ذريهء طيبة و ثواب صلتهم از ابواب كتاب زكات و خمس نقلا عن كتاب عوالى اللآلى للشيخ ابن ابى جمهور الاحسائى كه فرمود در بعضى از سالها محاربهاى در قم اتفاق افتاد كه علويين ساكنين در قم متفرق در بلاد شدند از آن جمله زنى علويه صالحه كثيرة الصلاة و الصوم كه شوهر او پسر عموى او بود و در آن محاربه مقتول شده بود آن علويه از شدت فقر و بيچارگى با چهار دختر يتيمه از قم فرار كرد و شهر به شهر همىآمد تا وارد بلخ گرديد در هنگام سردى هوا در فصل زمستان متحير و سرگردان اتفاقا در آن روز برف مىباريد و هوا در غايت سردى بود مردى بر او عبور داد و حال علويه را مشاهده كرد گفت در اين نزديكى مردى معروف بايمان و صلاح است بيا تا ترا به او دلالت كنم چون علويه را بنزد او برد ديد آن مرد بر در خانه نشسته و جماعتى بر دور او حلقه زدند علويه به او خطاب كرد و گفت . ( ايها الملك انى امراة علويه و معى بناتى علويات و نحن غرباء و قدمنا الى هذا البلد فى هذا الوقت و ليس لنا من نأوي اليه ) فرمود من زنى از نسل امير المؤمنين عليه السّلام و ذريه فاطمه زهرا ( ع ) مىباشم و چهار دختر يتيم دارم در اين فصل سرما وارد اين شهر شدم غريبم كسى را نمىشناسم مرا بهسوى شما دلالت كردهاند كه مرا پناه دهى ملك گفت من از كجا بدانم كه تو