شيخ ذبيح الله محلاتى
122
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
حضرت و من هريك دو ركعت نماز خوانديم و دعائي قرائت فرمود و سر به سجده نهاد بناگاه سر از سجده برداشت فرمود آن زن را رها كردند در حال مبشر آمد و بشارت داد كه آن زن را رها كردند و امير كوفه دويست درهم براى او فرستاد كه اين دراهم را بگير و امير را حلال كن و آن زن قبول نكرد حضرت فرمود دويست درهم را قبول نكرد مبشر عرض كرد نه به خدا قسم با اينكه آن زن در كمال احتياج است پس حضرت گريست و هفت درهم بان مرد داد كه اين دراهم را به آن زن برسان و به او بگو امام صادق ترا سلام مىرساند چون آن مرد پيغام مرا رسانيد آن زن بمحض شنيدن افتاد و غش كرد چون به هوش آمد گفت ترا به خدا امام صادق چنين فرمود گفت آرى فقالت سلوه ان يستوهب امته من اللّه فدعا لها الصادق و بكى عليه السّلام . حكايت سوم تأثير قسم دادن خدا را بفاطمة زهراء علامة نورى قدس سره در كتاب دارالسلام حكايتى نقل مىفرمايد كه خلاصه و مختصر مضمون آن چنين است كه دو برادر بودند يكى از اشقيا و يكى از سعداء مردم از دست و زبان آن برادر شقى بسيار به تنگ آمده بودند و همى شكايت او را به آن برادر سعيد مىنمودند تا اينكه اتفاق افتاد كه برادر سعيد بعزم زيارت مشهد مقدس از خانه بيرون شد و با جماعت زوار روى به راه نهاد برادر شقى هم در دلش افتاد و عازم سفر مشهد گرديد و به عادت خود زوار را اذيت مىنمود تا اينكه در يكى از منازل مريض شد و از دنيا رفت مردم بموت او اظهار فرح و سرور نمودند ولى برادر سعيد عرق رحميت او را وادار كرد كه برادر را غسل داد و كفن نمود او را حمل كرده در مشهد مقدس طواف داده سپس او را دفن نمود شب در عالم رؤيا برادر خود را در باغى بسيار نيكو با لباسهاى استبرق در كمال نعمت و فرح و مسرت ديد از او احوال پرسيد كه سبب چيست كه به اين نعمت و دولت نائل شدي با اينكه ترا عمل خيرى نبود گفت اى برادر دانسته باش كه چون هنگام قبض روح من شد جان مرا با تمام سختى و دشوارى گرفتهاند و دو ملك مرا با عمود آتشين و تازيانههاى آتش عذاب مىكردند حتى