شيخ ذبيح الله محلاتى

11

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و دليلى قائم نشد بر خروج رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و أولاد او از حكم آيه و روايت مجعوله را دليل بر تخصيص قرار دادن مصادره است . سيزدهم آنكه اين روايت مجعوله أبى بكر منافى است با نص اين آيه شريفه كه خداوند متعال از لسان حضرت زكريا عليه السلام حكايت كند « وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا » ظاهر آيهء شريفه اين است كه حضرت يحيى وارث زكريا و آل يعقوب بود از آنچه به ايشان رسيد از أموال و غير آن و سدى و مجاهد و شعبى و ابن عباس و حسن و ضحاك گفته‌اند كه مراد از ميراث در آيهء ميراث أموال است ، و در كفاية الموحدين مىفرمايد بعضى از متعصبين چون قاضى روزبهان و غير او در جواب آيه گفته‌اند كه مراد وراثت علم و نبوت است نه وراثت در أموال . و اين جواب باطل و فاسد است چه آنكه أولا لفظ ميراث بحسب لغت و شرع حقيقت در ميراث مالست و اطلاق آن در غير ميراث مال مجاز است و محتاج بقرينه است ، و ثانيا آنكه قرينه بر آنكه مراد ميراث اموال است در آيه موجود است زيراكه حضرت ذكريا در آخر آيه مسئلت كرده كه اين ولد مرا رضي قرار بده چه آنكه اگر سؤال اول در ميراث علم و نبوت بود لا بد و ناچار بايد رضى و صالح بوده باشد چه آنكه اگر غير رضى و غير صالح باشد صلاحيت منصب نبوت را ندارد چنان كه لغو است اگر گفته شود الهم ابعث الينا نبيا و اجعله عاقلا صالحا پس از سؤال اخير معلوم مىشود كه مراد از سؤال اول مطلق ولد بود كه وارث ذكريا و آل يعقوب باشد و بعد از آن مسئلت گفت كه آن ولد صالح و متقى بوده باشد كه صرف آن اموال در غير رضاي خدا نكند و شاهد ديگر از اول آيه معلوم مىشود كه ذكريا عرض كرد انى خفت الموالى من ورائى پس اگر مراد وراثت در علم و نبوت بود معقول نخواهد بود خوف حضرت ذكريا زيراكه نبوت را خدا در موالى ذكريا قرار بدهد و ذكريا از آن خائف باشد اين هرگز معقول نخواهد بود بلكه چون ذكريا عالم بود به آنكه موالى او از اهل فسادند خائف شد از اينكه اموال او را در غير طاعت خدا صرف بنمايد لهذا استدعا فرمود كه ولد صالحي به من عطا فرما