شيخ ذبيح الله محلاتى

89

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

و فاطمه به تزويج على درآمد پس على عليه السّلام از محمد است و محمد از على است و حسن و حسين و فاطمه را مرابط نسب است و على عليه السّلام داماد است بالجمله رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود يا على برخيز و فاطمه را از بهر خويش خطبه كن پس على برخواست و اين خطبه قرائت كرد ( الحمد للّه شكرا لانعمه و اياديه و لا إله إلّا اللّه شهادة تبلغه و ترضيه ، و صلى اللّه على محمد صلاة تزلفه و تحظيه و النكاح مما امر اللّه عز و جل به و رضيه و مجلسنا هذا مما قضاه اللّه و اذن فيه و قد زوجنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انبته فاطمة و جعل صداقها درعى هذا و قد رضيت بذلك فاسألوه و اشهدوا ) نخست خداى را بشكر نعمت و صفت وحدانيت ستايش گرفت و مصطفى را درود فرستاد و مزاوجت و مناكحت را به حكم وجوب بستود و تأسيس مجلس را برضاى خدا و قضاى او بازنمود آنگاه فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دختر خود را با من كابين بست و زره مرا بصداق او بپذيرفت و من بدان رضا دادم شما اى مردمان از رسول خدا بپرسيد و آنچه گويد كوش داريد و گواه باشيد مسلمانان عرض كردند يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تقرير اين قصه چنين است فرمود بلى پس دست برداشتند و گفتند اللهم بارك لهما و اجمع شملهما ثم انصرف رسول اللّه الى ازواجه فامر هن ان يدففن لفاطمة فضر بن بالدفوف . صداق فاطمه زهراء ( ع ) منقول از كتاب ابن شاهين است كه فاطمه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شد با چشم گريان رسول خدا فرمود ما يبكيك لا ابكى اللّه عينك يا حورية - عرض كرد بر جماعتى از زنان قريش عبور دادم و ايشان مخضبات بودند چون مرا ديدار كردند بكلماتى ناستوده مرا و پسرعم مرا دهان زدند فرمود چه گفته‌اند و چه بشنيدى عرض كرد كه گفته‌اند محمد دختر خود را به مردى كه از همه قريش فقيرتر و مسكين‌تر است كابين بسته است ( فقال لها و اللّه يا بنية ما زوجتك و لكن اللّه زوجك من على ) همانا بسيار كس از بزرگان قريش ترا خواستار خطبه شدند من نپذيرفتم و امر ترا با خداى بازگذاشتم و خواستاران را پاسخ نگفتم فبينا صليت يوم الجمعة صلاة الفجر اذ سمعت حفيف الملائكة و اذا بحبيبى