شيخ ذبيح الله محلاتى

52

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بخوابى و من در خانهء فاطمه بنت اسد مىباشم تا مدت وعده الهى منقضى شود و خديجه هر روز چند مرتبه از مفارقت آن حضرت مىگريست و چون چهل روز تمام شد جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت يا محمد خداوند على اعلى ترا سلام مىرساند و مىفرمايد مهيا شو براى تحفه و كرامت من پس ناگاه ميكائيل نازل شد و طبقى آورد كه دستمالى از سندس بهشت بر روى آن پوشيده بودند و در پيش آن حضرت گذاشت و گفت پروردگار تو مىفرمايد امشب به اين طعام افطار كن و حضرت امير المؤمنين گفت كه هر شب چون هنگام افطار آن حضرت مىشد مرا امر مىنمود كه در را بگشايم كه هركه خواهد بيايد با آن حضرت افطار بنمايد در آن شب مرا فرمود كه بر در خانه بنشين و مگذار كسى داخل بشود كه اين طعام بر غير من حرام است پس چون ارادهء افطار نمود و طبق را گشود در ميان آن طبق از ميوه‌هاى بهشت يك خوشه خرما و يك خوشه انگور و جامى از آب بهشت بود پس از آن ميوه‌ها آن‌قدر تناول فرمود تا سير شد و از آن آب آشاميد تا سيراب شد و جبرئيل از ابريق بهشت آب بر دست مباركش ريخت و ميكائيل دستش را شست و اسرافيل دستش را با دستمال بهشت پاك كرد و طعام باقىمانده با ظرفها به آسمان بالا رفت چون حضرت برخواست كه مشغول نماز بشود جبرئيل گفت كه در اين وقت ترا نماز جائز نيست بايد الحال به منزل خديجه روى و با او نزديكى بنمائى كه حق‌تعالى مىخواهد در اين شب از نسل تو ذريهء طيبه خلق فرمايد پس آن حضرت متوجه خانهء خديجه شد و خديجه گفت كه من با تنهائى الفت گرفته بودم و چون شب مىشد درها را مىبستم و پرده‌ها را مىآويختم و نماز خود را مىكردم و در جامه خواب خود مىخوابيدم و چراغ را خاموش مىكردم در آن شب در ميان خواب و بيدارى بودم كه صداى در خانه را شنيدم پرسيدم كيست كه مىكوبد درى را كه به غير از محمد ديگرى را روا نيست كوبيدن آن در حضرت فرمود كه منم محمد چون صداى فرح‌افزاى آن حضرت را شنيدم از جا جستم و در را گشودم و پيوسته عادت آن حضرت آن بود كه چون اراده خوابيدن مىنمود آب مىطلبيد و تجديد وضو مىكرد و دو ركعت نماز بجا مىآورد و داخل رختخواب مىشد و در آن شب مبارك سحر هيچيك از اين‌ها را نكرد و تا داخل رختخواب شد دست مرا گرفت برختخواب خود برد